سعدالله زارعي
درباره «جنگ نرم» و ارتباط آن با تحولات اجتماعي از منظرهاي متفاوتي سخن گفته شده است. اين واژه بخصوص بعد از انتخابات اخير ايران وارد مباحثات روزمره اجتماعي ما شده و از بحث هاي آكادميك -دانشگاهي-فاصله گرفته است. در عين حال از آنجا كه از جنگ نرم بعنوان يك تهديد مهم عليه انقلاب ياد مي شود، توجه به ابعاد آن ضروري است كه به بعضي از موارد آن اشاره مي كنيم:
1-واژه جنگ نرم (Soft War) در برابر جنگ سخت (Hard War) كاربرد دارد البته گاهي به جاي جنگ از واژه هاي تهديد يا قدرت استفاده مي شود ولي در نهايت معمولا به يك مفهوم ختم مي شود. نظريه جنگ نرم طي دهه هاي اخير وارد ادبيات سياسي شده است. دراين باره منسجم ترين كتابي كه با عنوان Soft Power- قدرت نرم- انتشار يافته به جوزف ناي تعلق دارد. وي معتقد است مبناي قدرت سخت يا جنگ سخت بر «اجبار» و مبناي قدرت نرم بر «اقناع» است او برخلاف بعضي از صاحب نظران، اقتصاد و ديپلماسي را در زيرمجموعه قدرت سخت قرار داده و تنها از رسانه بعنوان قدرت نرم نام برده است. البته اگر مبناي قدرت سخت بر اجبار و مبناي قدرت نرم بر اقناع باشد مي توان به اين تفكيك جوزف ناي خورده گرفت چرا كه رسانه، اقتصاد و ديپلماسي مي توانند در ذيل هر دو عنوان سخت يا نرم قرار گيرند. نرم يا سخت بودن آن بستگي به اين دارد كه در نهايت براي وادار كردن طرف مقابل به انجام كاري يا بازداشتن او از كاري استفاده مي شود يا از اين ها بعنوان يك اقدام تشويقي و اقناعي استفاده مي شود اما به هر حال در اينكه امروز استفاده از قدرت نرم براي تامين منافع ملي و تماميت ارضي و حفظ كشور يك ضرورت است و مراقبت از كشور در برابر تهديد نرم حياتي است، اختلافي وجود ندارد.
2- حوادث پس از انتخابات كشور نشان داد كه استفاده از قدرت نرم عليه تماميت ارضي، استقلال و هويت ملي كشور تنها در شرايط ضعف و شكست نظام اتفاق نمي افتد بلكه در «پيروزي هاي خيره كننده» هم از اين ابزار براي تضعيف موقعيت داخلي و بين المللي انقلاب و نظام استفاده مي شود از اين رو رهبرمعظم انقلاب اسلامي براي خنثي كردن اين مرحله حساس از تهديدهاي دشمن، دانشجويان، اساتيد دانشگاهها و هنرمندان را به ميدان فراخوانده اند.
اين فراخوان از يك سو پايان نيافتن توطئه نرم عليه انقلاب را تداعي مي كند و از سوي ديگر نشان مي دهد كه اگر چه تهديد نرم علاوه بر «موجوديت»، «امنيت» و «اصالت» نظام را هدف قرار داده است ولي رزمندگان سنگر انقلاب در اين ميدان اولا و بالذات نيروهاي امنيتي نيستند هرچند نيروهاي امنيتي نيز در اين ميدان وظيفه حساسي را به دوش دارند.
3- در جنگ نرم، دشمن از ادبيات سياه- تاريك نشان دادن آينده- بهره مي گيرد و با سوار شدن بر مركب ترديد- در اصول، مباني و دستاوردها- تلاش مي كند تا نظام و حافظان آن را مرعوب نمايد و با فرسايشي كردن فضاي سياسي، نيروهاي اصلي نگهدارنده را خسته نمايد بر اين اساس طي دو ماه گذشته ما شاهد حداكثر سياه نمايي روي موفقيت هاي بزرگ نظام- شامل موفقيت در جلب بي نظير حضور مردم در صحنه انتخابات، موفقيت هاي بزرگ در سياست خارجي، موفقيت بزرگ در كم كردن فاصله طبقات اجتماعي، موفقيت بزرگ در پاكدستي مديران و فعاليت شبانه روزي آنان، به ثمر نشستن سياست هاي منطقه اي ايران، روزآمد كردن شعارهاي انقلاب و...- بوده ايم. در همان حال نيروهاي داخلي جنگ نرم با نيروها و قدرت هاي خارجي جنگ نرم چنان آميختند كه سوا كردن اين دو از يكديگر به غايت دشوار گرديد اين همه براي آن بود كه به شهروند ايراني كه براي انقلاب و نظام برآمده از آن بيش از 40 سال تلاش كرده است، بباورانند كه حرف هاي انقلاب از اساس نادرست است. ببينيد نخست وزير اوائل انقلاب و رئيس جمهور سابق و رئيس مجلس اسبق و... چه مي گويند و چگونه براي دست يافتن به قدرت، خود را به آب و آتش مي زنند پس اين دعواها همه ماهيت قدرت طلبي دارند! كنار بكشيد!، هرچه مي خواهد بشود، بشود!
رهبر معظم انقلاب اسلامي - دامت بركاته- براي خنثي شدن اين ترفند به اساتيد دانشگاهها فرمودند «لازم نيست شما از افراد نام ببريد ولي لازم است كه به دانشجويان اميد بدهيد تا دستاوردهاي بزرگ كشورشان را كوچك نبينند.»
4- در جنگ نرم، دشمن با واقعيت كاري ندارد بلكه او واقعيت را براي مخاطب مي سازد. شما همين روزها شاهديد با وجود اينكه بعضي از كساني كه از آنان به «شهداي سبز» نام برده مي شد، زنده بودن خود را در تلويزيون اعلام كردند، هنوز بعنوان كشته ياد مي شوند! و جالب تر اينكه تلاش وسيعي صورت مي گيرد تا تعداد اين كشته ها به 72 تن برسد حتي اگر لازم شد نام دختري كه چندين بار از منزل متواري شده و در نهايت هفته ها بعد از حوادث انتخاباتي خود را از پل عابر پياده به زير افكنده و جان باخته است در ليست «شهدا» قرار مي دهند تا اين عدد مقدس تكميل شود. در اين صحنه اساساً واقعيت مهم نيست. مهم اين است كه در بازي تبليغات سياه، روي چه چيزي توافق و تأكيد شده است. البته براي مردم ايران واقعيت ها پوشيده نيستند و عدم واقعيت هاي خلاف گوها هم سكه اي است كه عمر آن به 10 روز نرسيد.
5- در اين جنگ نرم، محيط هاي جوان «ميدان مناسب» ارزيابي مي شود، در واقع استفاده از «احساسات» و «مظلوم گرايي» چاشني اقدامات خطرناك و هزينه بري است كه فرماندهان آشوب خود از پذيرش آن اجتناب مي ورزند. در اين ميدان آن دسته از نيروهاي جوان كه به دليل برخورداري از «زيركي سياسي» و «فهم استوار» دست فتنه گران را مي خوانند وظيفه اي خاص بر عهده دارند. كما اينكه نخبگان دوران ديده هم براي كنار زدن پرده هاي ترديد -كه گاهي پرده هاي ترديد، دلهاي پاك را هم مي لرزاند- بايد به ميدان آمده و حقايق را بيان نمايند. از اين رو رهبر معظم انقلاب روي رسالت دانشجويان - با عنوان افسران جوان- و اساتيد دانشگاه - با عنوان فرماندهان خودي جبهه نرم- انگشت گذاشته و مسئوليت شان را يادآور شدند.
6- در جنگ نرم، دشمن اصلي هزينه چنداني نمي پردازد- اگر چه البته پول زيادي خرج مي كند- هزينه را نيروهاي داخلي- عمدتاً با دريافت حق العمل - مي پردازند و صد البته در اين ميدان آن دسته از نيروهاي داخلي كه براي تغيير وضع موجود انگيزه شخصي قوي تري دارند نقش برجسته تري دارند. براي پاره اي از مسئولان سابق مانع شدن از «كنار رفتن پرده ها» مهمترين انگيزه شخصي است. بعضي از نخبگان گردن كلفت كه در كشور به انواع فسادها آلوده شده اند، طبعاً نمي خواهند باب سؤالات باز شود از اين رو حاضرند به قيمت زير سؤال رفتن كشور، ريخته شدن خون بي گناهان و بر باد رفتن حيثيت ملي مانع مفتوح شدن پرونده ها شوند. اين ها به آساني و به طرفه العيني جذب برنامه هاي دشمنان قسم خورده اسلام مي شوند و عناوين سياسي آنان، مانعي براي ايفاي نقش در براندازي نظام نخواهد بود. با اين وصف اگر كسي تصور كند براي وحدت مي توان از خطاهاي آنان چشم پوشي كرد، دچار خطاي بزرگتري شده است. اگر اقدام آنان صرفاً يك «خطا» باشد كه بر تداوم آن اصرار نمي شود. آنان در بيانيه هاي رسمي با صراحت مي گويند نظام كوتاه بيايد تا ما كوتاه بيائيم. نظام بايد از چه چيزي كوتاه بيايد؟ بدون ترديد منظور آنان كوتاه آمدن نظام در پرونده هاي كلان سوءاستفاده هاي اقتصادي و مالي است. همين چند روز پيش يكي از اين افراد در نامه اي از قوه قضائيه خواسته است كه از پيگيري پرونده دو متهم- كه اينك در بازداشت به سر مي برند- خودداري كند. استدلال ظاهري اين است كه اين دو به فلان دولت وقت كمك هاي مؤثري در جذب كمك هاي خارجي به كشور داشته اند ولي اين واقعيت ندارد. واقعيت اين است كه اين دو نفر واسطه سوءاستفاده هاي ميلياردي «بعضي ها» بوده اند و پيگيري اين پرونده مي تواند اين روابط ناسالم و شرم آور اقتصادي را برملا كند. در همان حال برخي از خبرها حكايت از اين دارد كه اين دو با سازمان جاسوسي آمريكا مرتبط بوده اند كه در نامه توصيه مورد اشاره بي اهميت فرض شده است!
7- جنگ نرم، صحنه تقابل دروغ هاي بزرگ با واقعيت هاي ترديدناپذير است در اين ميدان دروغ هاي بزرگ لباس واقعيت هاي ترديدناپذير به تن مي كنند و واقعيت هاي ترديدناپذير، دروغ هاي بزرگ خوانده مي شوند. بيانيه ها و نامه هاي اخير آقايان موسوي و كروبي كه از طريق حدود 2500 سايت و وبلاگ بازتاب داده شده و پي درپي در تلويزيونها و راديوهاي آمريكا، اروپا، اسرائيل و عربستان نشخوار مي شوند، دروغ هاي بزرگي اند كه به پيكار واقعيت هاي ترديدناپذير آمده اند. در اين جنگ نرم، كافي است كه هواداران جبهه حق بيدار باشند و بيكار ننشيند چرا كه زبان حق هميشه مؤثرتر از زبان باطل است و نيك مي دانيم كه «للحق دوله و للباطل جوله».
منبع: كيهان
ادامه مطلب
مدير عامل خبرگزاري فارس گفت:امروز در فضاي جنگ نرم قرار گرفتهايم و بايد توجه داشت كه اين فضا با فضاي ساير جنگها بسيار متفاوت، پيچيده و سختتر بوده و طبيعي است كه آسيبها و جراحات آن نيز بسيار شديدتر از ساير جنگها خواهد بود. |
به گزارش ايرنا، دكتر حميدرضا مقدمفر مديرعامل خبرگزاري فارس در مراسم افتتاحيه دومين دوره آموزش خبرنگاري در اين باشگاه خبري با اشاره به رسالت مهم خبرنگاران و گزارشگران در عرصه رسانه و فضاي افكار عمومي تاكيد كرد: رشد و بالندگي در هر جامعه مرهون اطلاعرساني سريع و صحيح است كه با توجه به شرايط كنوني جامعه بايد به اين نكته توجهي مضاعف داشت.
وي تكاپوي رسانههاي بيگانه و برخي از جريانهاي سياسي داخلي همسو با آنان براي در اختيار گرفتن نبض افكارعمومي كشورمان را يادآور شد و تصريح كرد: نظام جمهوري اسلامي ايران با ابتكار و انديشه الهي حضرت امام (ره) به گونهاي طراحي شده كه به رغم توطئهها، جنگ تحميلي و فشارهاي تبليغي و رسانهاي، اين نظام در مسير رو به رشد خود با دوامتر و مقتدرتر از زمان پيروزي پيش ميرود.
مديرعامل خبرگزاري فارس در تبيين فضاي كنوني رسانهاي به تغيير تاكتيك دشمن و ورود به عرصه جنگ نرم با انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران اشاره كرد و افزود: امروز در فضاي جنگ نرم قرار گرفتهايم و بايد توجه داشت كه اين فضا با فضاي ساير جنگها بسيار متفاوت، پيچيده و سختتر بوده و طبيعي است كه آسيبها و جراحات آن نيز بسيار شديدتر از ساير جنگها خواهد بود.
مقدمفر رسانه را يكي از مهمترين سلاح و ابزار در جنگ نرم دانست و گفت: تعامل يا تقابل افكار در فضاي جنگ نرم در جريان است و رسانهها دستورالعمل و تاكتيكهاي اداره اين فضا را نشر ميدهند.
وي انگيزه و هدف از تاسيس باشگاه خبري توانا را كشف استعدادها و تربيت نسل جديد روزنامهنگاران و خبرنگاران متعهد و معتقد به مباني و
آرمانهاي نظام و انقلاب دانست و افزود: باشگاه خبري توانا با هدف ايجاد زيرساخت مناسب و سرمايهگذاري موثر در عرصه رسانهها راهاندازي شده و طي مدت فعاليت خود علاوه بر معرفي راهبردها و توانائيها و توانمنديها آثار ارزشمندي نيز در اين عرصه خلق و منتشر كرده است.
مديرعامل خبرگزاري فارس به آمار اخبار و گزارشات منتشره ازسوي خبرنگاران باشگاه خبري توانا اشاره كرد و افزود: تاسيس و راهاندازي باشگاه خبري توانا يك رويش رسانهاي است و اميدواريم به شجره طيبهاي مبدل شود كه جامعه رسانهاي از ميوههاي آن بهرهمند شوند.
مديرعامل خبرگزاري فارس باشگاه خبري توانا را يك رويشه رسانهاي دانست و گفت:اثرگذاري فعاليت اين باشگاه مرهون شادابي، نشاط و روحيه جواني و انگيزه مضاعف خبرنگاران جوان آن است.
وي ادامه داد: فعاليت اين باشگاه توجه صاحبنظران و تحليلگران رسانهاي را به خود معطوف كرده است به گونهاي كه در برخي از نهادها نيز انگيزه راهاندازي اينگونه مراكز آموزشي ايجاد شده است.
وي فعاليت اثرگذار باشگاه خبري توانا در عرصه رسانهاي كشور را مرهون شادابي، نشاط و روحيه جواني و انگيزه مضاعف خبرنگاران اين باشگاه دانست و يادآور شد: فعاليت اين باشگاه روح تازهاي بر كالبد عرصه رسانهها دميده است و ميزان توجه و استقبال از فعاليت آن نشان ميدهد كه در هدفگذاري و حركت در مسير اطلاعرساني صحيح و سريع به موفقيت هايي نائل آمده است.
ادامه مطلب
1- بلوك بندي جهان كاملا برهم خورده است و در حال حاضر چهان در حال گذار به دوران جديد نظام بين الملل است 2- جهان به سمت استقرار يك نظام چند جانبه گرايي با تكيه بر پيمان هاي منطقه اي پيش مي رود .اما آمريكا با همه امكانات خود در صدد است با استفاده از فاصله زيادي كه با رقباي خود از لحاظ نظامي و اقتصادي دارد .رهبري جهان را براي تشكيل نظام تك قطبي به دست گيرد .
3- رقابتهاي اقتصادي و تسليحاتي در دوران تشكيل سازمان تجارت جهاني و فراگير شدن آن هم از لحاظ شكلي و هم از لحاظ ماهيتي تغييرات اساسي با دوران جنگ سرد پيدا كرده است. دردوران جهاني سازي سياست ،اقتصاد و فرهنگ براي حفظ اقتدارخود بايد به فكر راهكارهاي جديدي بود كه با روش هاي كهنه شده قبل، تامين نمي شود.
3- فاصله بين رقبا به گونه اي بيشتر شده است كه رقيبان امريكا تنها مي توانند از طريق اتحاد با هم و تشكيل پيمان هاي جديد اقتصادي و يا نظامي ، به رقابت با ايالات متحده برخيزند .
4- دردوران جديداگرچه رقابتهاي ايدئولوژيك به ظاهركنارگذاشته شده است اما دوطرف بازهم سعي دارند دشمن هاي فرضي خود را نه بر اساس ايدئولوژي بلكه بر اساس منافع تعريف شده مقطعي بازسازي كنند تا بتوانند بودجه هاي ميلياردي نظامي و امنيتي خود را توجيه كنند .
تحليل شرايط موجود :
اگرنخواهيم وارد تقسيم بندي هاي سنتي دانشگاهي درباره جنگ سرد بشويم بطور خلاصه مي توان گفت در چهار دهه جنگ سرد ،جهان حداقل سه بار تا آستانه جنگ پيش رفت كه هربار به دلايلي از كابوس جنگ اتمي رهايي يافت .اما در دو دهه اخير دوراني آغازشده كه بعضي از صاحب نظران مانند كوزيروف وزير خارجه روسيه ي دوران يلتسين از ان به عنوان دوران "صلح سرد " ياد مي كنند . چراكه نه از گرماي سالهاي اوليه همكاري غرب با روسيه پس از فروپاشي شوروي ،اثري باقي مانده و نه اختلاف ها به حدي بالا گرفته است كه دو طرف همه امكانات خود را براي از ميدان خارج كردن رقيب از طريق شيوه هاي سنتي دوران جنگ سرد ،به كار برند .
با اين وجود عده ديگري از صاحب نظرن سياسي مانند برژينسكي معتقدند دوران كنوني دوران «دوستي هاي تصنعي» است و نمي توان انرا جنگ سرد جديد خواند چرا كه مشخصات جنگ سرد را كه مهم ترين انها جنگ ايدولوژيك بود به همراه ندارد و نمي توان آنرا" صلح سرد" ناميد زيرا اين سردي روابط نه بين دو بلوك بلكه در چهارچوب مناسبات دوجانبه امريكا و روسيه به لفاظي هاي سياسي كه بيشتر مصرف داخلي دارد، تبديل شده است .
با اين اوصاف، اين دوران را چگونه مي توان با دوره هاي قبل از ان متمايز ساخت ؟ و اصولا آيا مي توان براي دوران پس از جنگ سرد در مقطع كنوني نامي واحد برگزيد؟
براي پاسخگويي به اين سئوال مهم بايد ابتدا شاخص هاي جنگ سرد را با شاخص هاي موجود در روابط روسيه و امريكا با هم مقايسه كرد و سپس با در نظر گرفتن وضعيت كنوني تحليلي مبنايي از شرايط حاكم بر مناسبات روسيه و امريكا و تاثير ان بر روابط بين الملل ارائه كرد .
با درنظر گرفتن مسائل فوق مي توان مشخصات رفتاري دردوران پس ازجنگ سرد را در موارد ذيل خلاصه كرد:
شاخص هاي اصلي دوران پس ازجنگ سرد درروابط بين كشورها از سال 1992 تا كنون
1- جهان كنوني بيشتر تك قطبي است اما به سمت جهاني چند قطبي در حركت است
2- مناسبات بين كشورها بيش از انكه تحت تاثير فشارقدرتها باشد تابعي از منافع ملي و قدرت چانه زني سياسي كشورها است
3- جهان به دليل گسترش وسايل ارتباط جمعي از قبيل اينترنت و ماهواره ،كوچكتر از گذشته شده امادر همين حال پيچيده تر نيز شده است. زيرا معادلات گذشته در تنظيم روابط بين كشورها تا حدود زيادي به هم خورده وجاي خود را به معادلات تازه اي داده است كه نمونه هاي كوچكي از ان را در عراق ،كوزوو، دارفور ، تيمور ،افغانستان و چچن شاهد هستيم .
4- امروزه قدرتهاي حاكم تلاش مي كنند مفاهيمي مانند "حق حاكميت ملي" و" چهارديواري اختياري" روز به روز بيشتر تضعيف شوند و كم كم جاي خود را به جهاني شدن سياست ،اقتصاد ، فرهنگ و حقوق بشر دهند.
5- به جاي به كار گيري زور بصورت مستقيم، توجه قدرتها به استفاده از قدرت نرم وايجاد تغييرات از طريق مسالمت اميز با به كارگيري شيوه هاي نوين مداخله در امورداخلي كشورها جلب شده است
6- در اين دوران رسانه ها به عنوان ابزاري همه كاره براي اعمال و جا انداختن سياستهاي قدرتهاي زورمدار به كار مي روند و رقابتي جهاني براي عرصه نبرد رسانه اي شكل گرفته است كه نه از لحاظ كمي و نه از جهت كيفي قابل مقايسه با دوران جنگ سرد نيست . در كمال شگفتي بايد ياد آوري كرد رسانه هاي نه به عنوان ابزار بلكه دقيقا به عنوان سنگري براي حمله يا دفاع در برابر رقبا يا دشمنان به كار مي روند .
7- ايدئولوژي در مناسبات بين المللي همچنان نقش ايفا مي كند و نه تنها كم رنگ تر نشده بلكه در كشوري مانند امريكا با حاكميت نئو محافظه كاران وارد مرحله جديدي شده است كه به نظر نمي رسد با شكست احتمالي جمهوري خواهان در انتخابات سال اينده موقعيت خود را از دست بدهد.
8- تمايل براي تشكيل پيمان هاي منطقه اي و بين المللي افزايش يافته و جهان شاهد تشكيل چند پيمان امنيتي و يا اقتصادي مانند پيمان شانگهاي و گوام و توسعه اتحاديه اروپا به 27 كشور بوده است .
9- مفاهيم جديدي چون جهاني شدن ، نظم نوين جهاني ، برخورد تمدن ها و ارائه تفسير تازه اي از مفاهيم قبلي مانند تروريسم و آزادي خواهي تاثير تعيين كننده اي بر برنامه ريزي هاي كشورهاي مختلف براي استراتژي آينده شان داشته و به تبع آن بر روابط اين كشورها با ساير كشورها اعم از دوست يا دشمن تاثير عميق برجاي گذارده است .
10- جاسوسي و فعاليتهاي مربوط به ان بيشتراز گذشته ادامه دارد اما توان اصلي ان بر فعاليتهاي اقتصادي و بدست اوردن اطلاعات محرمانه شركتهاي رقيب متمركز شده است .
اكنون بادر نظر گرفتن موارد ده گانه فوق مي توان وضعيت موجود در مناسبات روسيه و امريكا را درسه سطح تحولات بين المللي ،منطقه اي و دو جانبه مورد ارزيابي قرار داد تا در نهايت بتوان مسير تحولات آتي را پيش بيني كرد .
مناسبات روسيه و آمريكا در سطح بين المللي
روسيه به دليل عقب ماندگي بيش ازدودهه از لحاظ سياسي ، نظامي ، امنيتي ،اقتصادي قادر به رقابت نزديك با آمريكا نيست به همين جهت توجه خود را از يك طرف به شرق معطوف كرده است ودر همين راستا با چيني ها در چهارچوب سازمان شانگهاي پيش مي رود و با هندي ها هم از لحاظ نظامي و اقتصادي مناسبات گسترده و نزديكي را پايه گذاري كرده است كه اگر موفق شود اختلاف هاي موجود ميان چين و هند را برطرف كند مايل است همكاري استراتژيك سه جانبه اي بين مسكو ،پكن و دهلي شكل بگيرد . از طرف ديگر روسيه مايل است با نزديك شدن به آلمان و فرانسه همكاري جديدي را با اروپا در چهارچوب اتحاديه اروپا آغاز كند اما در اين مسير هم به دليل سنگ اندازي و كارشكني امريكا و هم به دليل بد گماني بعضي از اعضاي جديد اتحاديه اروپا از جمله لهستان و چك تاكنون موفقيت قابل قبولي بدست نياورده اما نااميد هم نيست .
در طرف امريكا اين كشور بدون توجه به نگراني مسكو همچنان به سمت حوزه هاي سنتي نفوذ روسيه در اروپاي شرقي و قفقاز پيش روي مي كند ودر همان حال با به كارگيري اهرم هاي فشار مانند اجراي بي چون و چراي طرح سپر دفاع موشكي در اروپا مي كوشد روسيه را به گردن نهادن به رهبري جهاني امريكا وادار سازد . اما به دليل آنكه روسيه از لحاظ نظامي و اقتصادي در موقعيت بهتري نسبت به سالهاي قبل قرار گرفته است نتوانسته انطور كه مي خواهد به پيش روي خود ادامه دهد.
بر اساس تحليل فوق مي توان گفت مناسبات مسكو و واشنگتن در سطح بين المللي هنوز دردوران پس از جنگ سرد قرار دارد اما با ابعاد و مشخصات تازه اي كه در سطح منطقه اي و دوجانبه قابل تفسير و تبيين است،درجهت تهديد بيشتر ادامه مي دهد
مناسبات روسيه و امريكا در سطح منطقه اي
مناسبات واشنگتن و مسكو در سطح منطقه اي در مرحله ورود به دوران جديدي است . شايد به ان بتوان دوران "پس از صلح سرد " گفت چراكه امروز تقريبا ديگر ازملاحظه كاري هاي گذشته درروابط دو طرف خبري نيست دوراني كه آمريكا سركوب چچني ها را در روسيه ناديده مي گرفت و روسيه از سركوب طالبان درافغانستان استقبال مي كردو از كنارتجاوز آمريكا به عراق به سادگي عبور مي كرد ،تقريبا به پايان رسيده است .در اين دوران آمريكا با استفاده از نظريه "قدرت نرم " كه براي اولين بار از سوي جوزف ناي در سال 1990 مطرح شد مي كوشد با ايجاد تغييرات برنامه ريزي شده حكومتهاي طرفدار روسيه را در جمهور هاي پيراموني روسيه تغيير دهد و به سمت استقرار دولتهاي طرفدار غرب در اين كشورها حركت كند .
روسيه نيز متقابلا با ايجاد تحركات جديد در ديپلماسي خود ازطريق گسترش روابط با كشورهاي عربي طرفدار غرب و كشورهاي منتقد جدي ايالات متحده در امريكاي لاتين مي كوشد وارد حوزه هاي سنتي نفوذ آمريكا شود .ديدار پوتين از كشورهاي عربي منطقه خاورميانه و سفر اخير پوتين به امريكاي لاتين و ديدار چاوز از مسكو دو روز قبل از ملاقات پوتين و بوش در امريكا نشانه هاي دقيقي براي درك جهت گيري جديد روسيه در سياست خارجي خود است . اين حركت جديد علاوه بر انكه نفوذ سياسي روسيه را افزايش مي دهد بازار خوبي را براي فروش تسليحات روسيه فراهم كرده است .
بر اين اساس بايد گفت مناسبات روسيه و امريكا در سطح منطقه اي از وضعيت صلح سرد به سمت جنگ نرم در حال حركت است جنگي كه نه اتش دارد و نه دود اما ابعاد دقيق يك نوع رودرويي را براي تقسيم حوزه هاي قدرت در بر مي گيرد .
مناسبات واشنگتن و مسكو در سطح دو جانبه
علي رغم لفاظي هايي كه بين روسيه و امريكا در مناسبتهاي مختلف مطرح مي شود .هنوز روابط دو كشور در سطح دو جانبه دچار تعللي نشده است پذيرايي بوش از پوتين در اقامتگاه خانوادگي بوش دركنيبانكپورت در ايالت مين واقع در شمال شرق امريكا به عنوان مكاني براي بررسي فرصتهاي همكاري دوجانبه و بهبود روابط نشان مي دهد كه دو طرف نمي خواهند اختلاف نظرهاي موجود به رودروئي بزرگ ختم شود . به عبارت ديگر روسيه مي خواهد با امريكا نوعي تعامل دوجانبه بر اساس منافع مشترك داشته باشد به همين دليل دنبال درگيري و جنگ با امريكا نيست. برخلاف دوران جنگ سرد روس ها ياد گرفته اند چگونه با امريكائي ها وارد معامله شوند تا هم منافع خود را تامين كنند وهم از رقيب خود عقب نمانند.اما درازاي ان بهائ سنگيني را تاكنون به دليل همسو شدن با آمريكا پرداخته اند .
در برابر اين سياست آمريكا تا انجايي كه توانسته است از موقعيت روسيه براي رسيدن به اهداف خود استفاده كرده است كه آخرين موارد انرا در كوزوو 1999 و افغانستان در سال 2001 شاهد بوديم .روس ها كه مي توانستند مانع استقرار پايگاه نظامي امريكا در خان اباد ازبكستان و مناس قرقيزستان شوند با آمريكايي ها كنارآامدند به اميد آنكه آنها بعد از سقوط طالبان با روسيه تعامل نزديكتري را در پيش گيرند. اما انها با تعجب شاهد تحركات اندي جان در ازبكستان و بهره برداري امريكا از اين تحركات براي ساقط كردن دولت اسلام كريم اف در ازبكستان بودند و حتي كار را در قرقيزستان به گونه اي سازمان دهي كردند كه اگر روسيه ديرتراقدام مي كرد بجاي قربان بيك باقي اف، فرد ديگري جانشين عسگرآقايف مي شد . درواقع روس ها با كمك به باقي اف از به قدرت رسيدن نيروي طرفدار آمريكا درقرقيزستان ممانعت كردند .
همه اين تحركات بر روابط دو كشور سايه انداخته است اما هيچكدام باعث نشده است كه روابط دوستانه شخصي بوش و پوتين به هم بخورد.به نظرمي رسد درسطح روابط دوجانبه روسيه و امريكا هنوز وارد مرحله حادي نشده اند اما معلوم نيست در سال اينده كه فرد ديگري جانشين پوتين مي شود و درآمريكا هم فرد ديگري به جاي بوش انتخاب خواهد شد وضعيت نسبتا با ثبات كنوني باقي بماند .
نتيجه گيري :
روابط ميان دو دشمن سابق دوران جنگ سرد طي يك سال اخير بر سراتخاذ سياست يكجانبه گرايي از سوي آمريكا كه مهم ترين آن مربوط به استقرار بخشي از سامانه سپر موشكي در اروپا است،با تنش وبحران روبرو شده است. البته عامل مهم ديگرسرد شدن مناسبات واشنگتن و مسكو به افزايش توان اقتصادي و نظامي روسيه ودرنتيجه افزايش قدرت مانور اين كشور در برابر آمريكا مربوط است .اين دو عامل مهم در كنار دهها عامل بزرگ و كوچك ديگر در مجموع وضعيتي را در پيش روي جهان قرار داده كه نگران كننده تر از قبل است . به نظر مي رسد فضاي همكاري و اميد براي جهاني بهتر ،در نتيجه منافع محوري و يكجانبه گرايي قدرت هاي بازيگر به عرصه رقابت ناسالم و ايجاد بحران و تهديد عليه صلح و ثبات تبديل شده است . نام اين شرايط چه دوران صلح سرد باشد و چه دوران جنگ نرم ، بطور قطع بيانگر وضعيتي پيچيده و نگران كننده براي همه كساني است كه جهان را با همه مردمانش دوست دارند و به دنبال اجراي عدالت و برادري و دوستي بين مردم جهان هستند.
قدرتها ي جهاني پس از به راه انداختن دو جنگ جهاني ،با مطرح شدن بمب هسته اي مجبور شدند چهار دهه همديگر را تحمل كنندوبا پشت سرگذاردن جنگي داغ به جنگي سرد رسيدند .با فروپاشي شوروي مرحله جنگ سرد به هرشكل پايان يافت و قدرتها ي توسعه طلب دوران صلح سرد را پس از يك زمان كوتاه ماه عسل تجربه كردند .اما امروز از طريق به كارگرفتن عوامل قدرت نرم به سمت تحميل شرايط جنگ نرم براي خارج كردن رقيب از ميدان پيش مي روند اين مرحله مي تواند جهان را با بحران هاي جديد تري روبرو سازد كه كنترل آن بسيار دشوار تر از دوران جنگ سرد است
ادامه مطلب
خبرگزاري فارس: عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم سرمايهگذاري آمريكا براي جنگ نرم عليه ايران را كاري بيهوده دانست.

حجتالاسلام محمود رجبي امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در قم با اشاره به تصويب بودجه 55 ميليون دلاري آمريكا عليه ايران در سخناني اظهار داشت: آمريكا دشمن ديرينه ملت و نظام است و با موضعگيريهايي كه داشته با دولت اصولگراي ما دشمني دارد و در حد توان دشمني ميكند.
وي افزود: آمريكا در ابتدا ميخواست با ما رابطه مسالمتآميز نشان دهد اما حالا ديگر توطئههاي خود را در قالبهاي مختلف نشان ميدهد و در نهايت به سوي طراحي جنگ نرم روي آورده و با توجه به اينكه در سالهاي گذشته سرمايهگذاري كمتري بر روي اين موضوع داشته هم اكنون سرمايه گذاري خود را افزايش داده است.
عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم سرمايه گذاري آمريكا را براي جنگ نرم بيهوده دانست و خاطرنشان كرد: آنها فكر كردند ميتوانند با طراحي جنگ نرم در انتخابات موفق شوند، غافل از آنكه مردم ما هوشيارتر هستند و با اين سرمايهگذاريها به جايي نخواهد رسيد و قطعا آمريكا بار ديگر شكست ميخورد.
حجتالاسلام رجبي بيان داشت: مقام معظم رهبري نيز در اين باره فرمودند آمريكاييها در ظاهر حرف از دوستي ميزنند اما در دست خنجري دارند كه ميخواهند براي جنگ نرم از آن استفاده كنند.
وي خواستار آگاهيرساني بيشتر به جوانان شد و تاكيد كرد: ما بايد سرمايه گذاري بيشتري در حوزه ايجاد مبارزه نرم با تهاجم فرهنگي وآگاهي رساني به جوانان نسبت به توطئهها داشته باشيم تا در مقابل دشمنان بايستيم و نگذاريم تا آسيبي به ما برسانند.
عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم ادامه داد: همانطور كه در جنگهاي نظامي كارهايي را انجام داديم براي جنگ نرم نيز به تربيت نيروهاي بيشتر براي مبارزه بپردازيم و همانطور كه در جنگهاي معمولي براي آسيب كمتر نيروها را مجهز ميكرديم درجنگ نرم نيز نيروها را مجهز كنيم.
حجتالاسلام رجبي اضافه كرد: با توجه به اينكه در جنگهاي سخت نيروها را سازماندهي كرده و آرايش نظامي ميكرديم در جنگ نرم نيز اين كار را كرده و سنگري مناسب داشته باشيم تا دشمن نتواند آسيبي به ما برساند.
وي با ابراز تاسف از اينكه سازمان ملل هيچ گاه رسالت خود را انجام نداده است، تصريح كرد: سازمان ملل به جاي اينكه مدافع منافع ملتهاي باشد به فكر حقوق استكبار است و در مقابل ظلمهايي كه در حق كشورهاي مظلوم اتفاق افتاده سازمان ملل همواره سكوت كرده است.
عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم از پرونده سياه سازمان ملل خبر داد و گفت: نه تنها سازمان ملل بلكه سازمانهاي ديگر نيز در برابر وظايف خود كوتاهي ميكنند و به جاي اينكه كشورهاي مظلوم را حمايت كنند از آنها دفاع نميكنند.
ادامه مطلب
به گزارش باشگاه خبرنگاران بسيج استان چهارمحال وبختياري ، خسروي با اشاره به اقدام اخير آمريكا در راستاي تمديد مجدد تحريمها عليه ايران اظهار داشت: اين حركت آمريكا يك حركت نوپا و نوظهور عليه نظام جمهوري نبوده و كشور ما بارها با اينگونه سياستبازيها و موضعگيريهاي گردانندگان بازي شوم استثمارگري و استعمارگرايانه دولت آمريكا روبهرو شده است.
وي اتخاذ مواضع صريح و مشخص توسط مسئولان كشورمان در قبال اين مسئله را خواستار شدوگفت:مواضع عالمانه و استكبار ستيزي امام راحل(ره) كه نشاندهنده استراتژي و رويكرد سياسي ملت ايران در قبال دولتمردان آمريكاست و در شرايط كنوني نيز حركت در راستاي مواضع عالمانه معظم له بايد تداوم يابد.
خسروي ادامه داد: موضعگيري صريح رهبر معظم انقلاب درباره آمريكا نمايانگر عدم پيگيري و استمرار يك سياست واحد از سوي دولت آمريكا در قبال ايران است.
وي با تأكيد بر عدم شفافسازي و خصمانه بودن سياستهاي آمريكا در رويارويي با سياست خارجي ايران افزود: زماني روابط بينالملل انسجام و انتظام مييابد كه معيارهاي حقوقي بر آن حاكم و ناظر شود، اين در حاليست كه آمريكا با اتخاذ سياستهاي دوگانه در قبال ايران همچنان اهداف شوم استعمارگرايانه خود را دنبال كرده و سعي در ضربه زدن به استقلال ايران دارد.
خسروي تصريح كرد:
وي ادامه داد: صرفنظر از بحث و انتقاد در ماهيت واقعي و ساختار سياسي دولت آمريكا بايد اذعان كرد كه لحن و كلام به ظاهر صلحجويانه آمريكا در قبال ايران تا زماني ضمانت اجرا دارد كه با منافع و مصالح آن كشور در ايران در تعارض نباشد، اما اگر تعارض پيش آيد اجراي آن قواعد كمرنگ شده و حتي كاملا رنگ ميبازد.
فرماندار اردل با بيان اينكه سياستهاي امريكا به نوعي مخالفت آشكار و صريح آن كشور با ترويج و اشاعه اسلامگرايي در سطح دنياست، افزود: هدف نهايي ايران، اسلامي كردن دنيا و زمينهسازي و بسترسازي براي ظهور حضرت مهدي(عج) است كه همانا با ايجاد و برقراري عدالت در جوامع اسلامي جهانيان را به اين هدف مقدس نزديك ميكند.
وي با تحسين مواضع صريح و آشكار رهبر معظم انقلاب در مخالفت حضور استعمارگونه بيگانگان در كشورمان گفت: در رأس هرم تصميمگيري و قدرت در كشور مقام معظم رهبري وجود دارد كه در نهايت نسخه اصلي و نسخه شفابخش توسط ايشان تنظيم ميشود و قطعا رهبر فرزانه و آگاه انقلاب تصميمات نهايي در اين خصوص را آنگونه كه به صلاح نظام باشد، اتخاذ ميكنند، پس وظيفه ما اطاعت و تسليم در برابر فرمان ايشان است.
خسروي ادامه داد: تمديد مجددتحريمهاعليه كشورمان، نمادضعف سياستهاي آمريكا ونقض آشكارآزادي ملتهاست./77
ادامه مطلب
| ||||||
|
جنگ نرم در حقيقت شامل هرگونه اقدام رواني و تبليغات رسانه اي است كه “جامعه هدف” يا گروه هدف را نشانه مي گيرد و بدون درگيري نظامي و گشوده شدن آتش رقيب را به انفعال يا شكست وا مي دارد. در اين ويژه نامه برآنيم تا مطالب مرتبط با اين مقوله را گردآوري نماييم جنگ نرم و رسالت دانشگاهيان ( بخش نخست) خداوند در آيهي 217 سورهي مباركهي بقره ميفرمايد: "و لايزالون يُقاتلونكم حتي يُرَّدوكُم عَنْ دينِكُم إن استطاعُوا". معناي آيه اين است كه دشمنان شما همواره با شما در جنگ هستند. واژه لايزالون، دلالت بر استمرار دارد و گوياي اين است كه دشمنان هميشه با ... خداوند در آيهي 217 سورهي مباركهي بقره ميفرمايد: "و لايزالون يُقاتلونكم حتي يُرَّدوكُم عَنْ دينِكُم إن استطاعُوا". معناي آيه اين است كه دشمنان شما همواره با شما در جنگ هستند. واژه لايزالون، دلالت بر استمرار دارد و گوياي اين است كه دشمنان هميشه با شما در جنگند منتهي بسته به شرايط مكاني و زماني نوع اين جنگ ممكن است متفاوت باشد. گاهي جنگ، جنگ نظامي است. گاهي اقتصادي است و گاهي نيز فرهنگي. اصولاً جنگهايي كه از نوع نظامي است و از وسايل و ادوات نظامي در آن استفاده ميشود، بهعنوان جنگ سخت يا Hard War مشهور است. ولي اگر در اين جنگ از وسايل و ادوات و كالاهاي فكري و فرهنگي استفاده شود، اصطلاحاً به آن Soft War يا جنگ نرم اطلاق ميكنند. بنابراين شاخصهي جنگ نرم، استفاده از ابزارهاي فكري و فرهنگي است. كشورهاي استكباري به اين نتيجه رسيدهاند كه همانگونه كه استعمار به شيوههاي قديم، ديگر جوابگوي نيازها و اقتضائات امروزه نيست و بايد در قالب استعمار نو وارد برخي از كشورها شد، از طريق جنگ سخت نيز چندان نميتوان موفقيتهاي مورد نظر را كسب كرد. بنابراين سعي ميكنند با تمركز بر مسائل فكري، ايدئولوژيك و فرهنگي و در واقع با گشودن جبههي جنگ نرم، به اهداف خود برسند. امروزه با استفاده از تكنولوژيهاي ارتباطاتي مانند سايتها، وبلاگها و... اين تأثيرگذاري از سوي آنها راحتتر اعمال ميشود. شيوهي عمدهي اين تأثيرگذاري نيز به اين صورت است كه ابتدا مجموعه مؤلفههايي را در ارتباط با يك موضوع استخراج ميكنند؛ يعني در رابطه با موضوعي كه ميخواهند القائي در مورد آن داشته باشند، چند مؤلفه را استخراج كرده و سعي ميكنند دستكم نيمي از اين مجموعه مؤلفهها صادق باشد. آنگاه اين اطلاعات صحيح را بهعنوان پوشش و چتري بهكار ميگيرند تا در دل آن، چند موضوع خلاف واقع و نادرست را با تجزيه و تحليلهايي و بهعنوان كالا و خدمات فكري و فرهنگي به كام مخاطب بريزند. بنابراين با جذابيت ظاهري كه براي مخاطبان ايجاد ميكنند، آنها را در پي بردن به انگيزهي اصلي، دچار مشكل كنند. زيرا هنگاميكه مخاطب ميبيند چند مورد از اين مؤلفهها صحيح است، ديگر كل آن پديده و تحليل ارائه شده از آن را ميپذيرد. دشمنان از اين طريق ميتوانند اهداف مورد نظر خود را به مخاطب تحميل كنند. طبيعتاً راه مقابله با جنگ نرم كه امروزه بهطور ويژه دانشگاهيان ما درگير آن هستند، اين است كه اولاً درك كنيم كه اين هم يك نوع جنگ است. گمان نكنيم جنگ، فقط جنگ نظامي و سخت است. طرف مقابل ما در اين جنگ نيز به دنبال اهداف و منافع خاص خود است و چيز ديگري مدّنظرش نيست. درك اينكه در شرايط جنگ نرم قرار داريم، كمك ميكند تا واقعيات اجتماعي و سياسي پيرامونمان را بهتر ببينيم. نكتهي دوم اينكه بايد درك كنيم اگر در رابطه با يك پديده از سوي رسانههاي بيگانه چند مؤلفه به صورت ظاهراً صحيح القاء ميشود، مؤلفههاي فراوان ديگري هم وجود دارد كه در قالب اين چند مؤلفهي صحيح، به صورت خلاف واقع و كذب به خوراك فكري براي مخاطبان تبديل ميشود. اگر قشر جوان و دانشجويان ما دريابند كه مجموعهي اين مؤلفهها، لزوماً صادق نيست و در دل مؤلفههاي درست، بسياري از مؤلفهها به صورت كاذب وجود دارد، از جذابيت ظاهري كه از طريق القائات فكري و فرهنگي ميتواند بر افكار تأثير بگذارد، كاسته ميشود. در اين رابطه بايد دائماً آگاهيبخشي و يادآوري صورت پذيرد. آيهي 194 سورهي بقره ميفرمايد: "فمَن اعْتَدي عَليكم فاعْتَدوا عليه بِمثل ما اعتَدي عَليْكم"؛ يعني وقتي دشمنان با شما وارد جنگ شدند، شما هم با آنها مقابله به مثل كنيد. اگر جنگ، جنگ نظامي است بايد از طريق نظامي وارد شد؛ "و أعِدّوا لهم ما اسْتَطعتم مِن قُوّة". اگر جنگ، جنگ اقتصادي است، به همان شيوه و اگر جنگ، جنگ فرهنگي و فكري است بايد مقابل به مثل ما هم به همان صورت شكل بگيرد. بنابراين در كنار موارد پيشگفته و شايد بهعنوان يك محور اساسي، بايد مقابله به مثل هم با همان شيوههاي فكري- فرهنگي و تقويت افكار سالم در ضمير جامعه كار كرد. تلاش براي تقويت روزبهروز باورهاي سالم، هجمههاي فرهنگي و نرم را نيز خنثي خواهد كرد. بايد اين نكته را در نظر داشته باشيم كه چون قشر دانشگاهي بيشتر با مقولهي فكر و فرهنگ ارتباط دارد، در جنگ نرم دشمن نيز اين قشر در اولويتهاي بالاي آنها قرار ميگيرد. حال اگر در قشر تجّار، بازرگانان و... وارد شويم، مباحث اقتصادي و جنگ اقتصادي همچون تحريم و... بيشتر مدّنظر است و مباحث ايدئولوژيكي و فكري چندان موضوعيت پيدا نميكند. بنابراين دانشگاهيان كه بيشتر با دانش، كتاب، ايدئولوژي و فرهنگ و... سر و كار دارند، گروه مخاطب و هدف اصلي دشمن در جنگ نرم هستند. در مورد نقش اساتيد دانشگاه در مقابله با جنگ نرم نيز اين نكته حائز اهميت است كه نقش روشنگر آنها براي دانشجويان بسيار اساسي است. استادان دانشگاه ميتوانند ادراك مناسب از وضعيت موجود را به دانشجويان خود منتقل كنند. بدون شك اگر دشمنان ما مانند آمريكا و اسرائيل، حرفهاي جذابي ميزنند، دلشان براي اين كشور نسوخته يا دنبال منافع ملي ما نيستند. انگيزههاي آنها از توجه به كشورهاي خاورميانه را ميتوان در عراق و افغانستان مشاهده كرد. بنابراين جذابيتهاي ظاهري كه دشمن در قالب القائاتش ايجاد ميكند، بايد توسط اساتيد براي دانشجويان كالبدشكافي شود. | ||||||
|
| ||||||
ادامه مطلب
از صلح سرد تا جنگ نرم
پيشينه بحث :ازجنگ گرم تا جنگ سرد
جنگ سرد" اصطلاحي بود كه در سال ۱۹۴۵، توسط جورج اورول نويسنده معروف انگليسي خالق كتابهاي داستاني پر سر و صداي قلعه حيوانات و سال 1984 ابداع كرد . البته در آن زمان اين عبارت در تعريف مبارزه بين آمريكا و شوروي به كار نرفته بود زيرا در سال 1945 تازه جنگ جهاني دوم به پايان رسيده بود و هنوز دوقدرت پيروز در جنگ دوران ماه عسل سياسي را پشت سر مي گذاشتند. درهمان سال " برنارد باروش" سياستمدار آمريكايي از اين
اصطلاح استفاده كرد، اما استفاده عمومي از آن توسط يك روزنامه نگار به نام والتر ليپمن كه مجموعه مقالاتي و كتابي را به نام "جنگ سرد " در سال 1947 منتشر كرد، باب شد.
در 1947، جورج كنان ديپلمات آمريكايي، استراتژي اساسي جنگ سرد ايالات متحده را تشريح كرد: "سياست مهار به منظور مقابله با روس ها با نيروي متقابل ثابت در هر نقطه اي كه نشاني از تجاوز به منافع جهان صلح آميز و باثبات بروز دهند." اين سياست در موارد بسياري با تمايل اصلي واشنگتن براي رقابت با ساير قدرتها برا ي تصاحب بيشتر منابع كشورهاي اروپايي و بعضي از كشورهاي تازه استقلال يافته در منطقه آفريقا، آسيا، و خاورميانه كه برخي استراتژيست ها از آن به عنوان "حاشيه" نام مي بردند و اروپا را صحنه اصلي جنگ سرد مي دانستند منطبق شد .در واقع جنگ سرد، مبارزه اقتصادي و ايدئولوژيكي بود كه پس از جنگ جهاني دوم ، بين ابر قدرتهاي آن زمان، يعني شوروي وآمريكا درگرفت و توسط هم پيمانان آنها پشتيباني شد.جنگ سرد درعمل از سال 1947آغازو تا فروپاشي كمونيسم و از ميان رفتن شوروي در سال 1991، حدود ۴ دهه ادامه يافت.
در يك سوي اين ميدان آمريكا ومتحدان اصلي اش يعني انگليس ،فرانسه آلمان غربي و ايتاليا به همراه كشورهاي عضو پيمان هاي نظامي ناتو ، سنتو ، سيتو وآنزوس قرار داشت و در طرف مقابل شوروي و كشورهاي بلوك شرق در قالب پيمان نظامي ورشو و پيمان اقتصادي كومكون قرار گرفته بودند .
نبرد بين دو بلوك غرب و شرق ، به جنگ سرد شهرت يافت و دليل آن اين بود كه در اين جنگ از دخالت مستقيم ارتشهاي مسلح خبري نبود. جنگ سرد از طريق انجام عملياتي چون مانورهاي ديپلماتيك، فشارهاي اقتصادي،
ارعاب، تبليغات منفي، ترور، عمليات نظامي خفيف و جنگهاي نظامي واقعي و عميات جاسوسي بين برخي متحدين دو طرف انجام مي گرفت. دراين دوران ابر قدرتها به جاي نبرد مستقيم با يكديگر، كشورديگري را وارد جنگ ميكردند و از اين طريق سياست خود را پيش مي بردند.
دوران جنگ سرد شاهد شكل گيري و اوج نبرد قدرتها بود كه طي آن مسابقه اي براي ساختن تسليحات بسيار مدرن چه از نوع عادي يا اتمي، در جريان بود و به وحشت جهاني از جنگ احتمالي اتمي منجر شد
اما به هرحال جهان درژانويه سال 1992 با تحقق رسمي فروپاشي شوروي وارد مرحله جديدي شد كه تا همين اواخر همه ازآن با عنوان دوران پس ازجنگ سرد ياد مي كردند .
شاخص هاي اصلي دوران جنگ سرد 1947 تا 1991
1- تقسيم جهان به دو بلوك قدرت
2- رقابتهاي اقتصادي و تسليحاتي بصورت هم زمان
3- حاكم شدن لفاظي ها ي ايدوئولوژيكي بر مناسبات دو طرف
4-به كارگيري زوردرحوزه رقيب بدون درگير شدن در جنگ مستقيم رودرواز طريق مداخلات نظامي محدود ويا انجام كودتا يا تجاوز نظامي به كشورهاي بي طرف يا مخالف نظام سلطه
5- تلاش براي نفوذ در حوزه فعاليت رقيب از طرق اقتصادي ويا فرهنگي
6- به راه انداختن جنگ رسانه اي گسترده وتوسعه تبليغات منفي و افشاگرانه عليه يكديگر
7- طراحي و اجراي عمليات گسترده جاسوسي به منظور كسب اطلاعات سياسي نظامي و امنيتي
با نگاهي به عناوين هفت گانه فوق بخوبي مي توان دريافت كه در حال حاضر شرايط بين المللي و منطقه اي بطور كلي دگرگون شده وبه همين دليل روش هاي سنتي گذشته تغيير ماهيت داده اند .زيرا
1- بلوك بندي جهان كاملا برهم خورده است و در حال حاضر چهان در حال گذار به دوران جديد نظام بين الملل است 2- جهان به سمت استقرار يك نظام چند جانبه گرايي با تكيه بر پيمان هاي منطقه اي پيش مي رود .اما آمريكا با همه امكانات خود در صدد است با استفاده از فاصله زيادي كه با رقباي خود از لحاظ نظامي و اقتصادي دارد .رهبري جهان را براي تشكيل نظام تك قطبي به دست گيرد .
3- رقابتهاي اقتصادي و تسليحاتي در دوران تشكيل سازمان تجارت جهاني و فراگير شدن آن هم از لحاظ شكلي و هم از لحاظ ماهيتي تغييرات اساسي با دوران جنگ سرد پيدا كرده است. دردوران جهاني سازي سياست ،اقتصاد و فرهنگ براي حفظ اقتدارخود بايد به فكر راهكارهاي جديدي بود كه با روش هاي كهنه شده قبل، تامين نمي شود.
3- فاصله بين رقبا به گونه اي بيشتر شده است كه رقيبان امريكا تنها مي توانند از طريق اتحاد با هم و تشكيل پيمان هاي جديد اقتصادي و يا نظامي ، به رقابت با ايالات متحده برخيزند .
4- دردوران جديداگرچه رقابتهاي ايدئولوژيك به ظاهركنارگذاشته شده است اما دوطرف بازهم سعي دارند دشمن هاي فرضي خود را نه بر اساس ايدئولوژي بلكه بر اساس منافع تعريف شده مقطعي بازسازي كنند تا بتوانند بودجه هاي ميلياردي نظامي و امنيتي خود را توجيه كنند .
تحليل شرايط موجود :
اگرنخواهيم وارد تقسيم بندي هاي سنتي دانشگاهي درباره جنگ سرد بشويم بطور خلاصه مي توان گفت در چهار دهه جنگ سرد ،جهان حداقل سه بار تا آستانه جنگ پيش رفت كه هربار به دلايلي از كابوس جنگ اتمي رهايي يافت .اما در دو دهه اخير دوراني آغازشده كه بعضي از صاحب نظران مانند كوزيروف وزير خارجه روسيه ي دوران يلتسين از ان به عنوان دوران "صلح سرد " ياد مي كنند . چراكه نه از گرماي سالهاي اوليه همكاري غرب با روسيه پس از فروپاشي شوروي ،اثري باقي مانده و نه اختلاف ها به حدي بالا گرفته است كه دو طرف همه امكانات خود را براي از ميدان خارج كردن رقيب از طريق شيوه هاي سنتي دوران جنگ سرد ،به كار برند .
با اين وجود عده ديگري از صاحب نظرن سياسي مانند برژينسكي معتقدند دوران كنوني دوران «دوستي هاي تصنعي» است و نمي توان انرا جنگ سرد جديد خواند چرا كه مشخصات جنگ سرد را كه مهم ترين انها جنگ ايدولوژيك بود به همراه ندارد و نمي توان آنرا" صلح سرد" ناميد زيرا اين سردي روابط نه بين دو بلوك بلكه در چهارچوب مناسبات دوجانبه امريكا و روسيه به لفاظي هاي سياسي كه بيشتر مصرف داخلي دارد، تبديل شده است .
با اين اوصاف، اين دوران را چگونه مي توان با دوره هاي قبل از ان متمايز ساخت ؟ و اصولا آيا مي توان براي دوران پس از جنگ سرد در مقطع كنوني نامي واحد برگزيد؟
براي پاسخگويي به اين سئوال مهم بايد ابتدا شاخص هاي جنگ سرد را با شاخص هاي موجود در روابط روسيه و امريكا با هم مقايسه كرد و سپس با در نظر گرفتن وضعيت كنوني تحليلي مبنايي از شرايط حاكم بر مناسبات روسيه و امريكا و تاثير ان بر روابط بين الملل ارائه كرد .
با درنظر گرفتن مسائل فوق مي توان مشخصات رفتاري دردوران پس ازجنگ سرد را در موارد ذيل خلاصه كرد:
شاخص هاي اصلي دوران پس ازجنگ سرد درروابط بين كشورها از سال 1992 تا كنون
1- جهان كنوني بيشتر تك قطبي است اما به سمت جهاني چند قطبي در حركت است
2- مناسبات بين كشورها بيش از انكه تحت تاثير فشارقدرتها باشد تابعي از منافع ملي و قدرت چانه زني سياسي كشورها است
3- جهان به دليل گسترش وسايل ارتباط جمعي از قبيل اينترنت و ماهواره ،كوچكتر از گذشته شده امادر همين حال پيچيده تر نيز شده است. زيرا معادلات گذشته در تنظيم روابط بين كشورها تا حدود زيادي به هم خورده وجاي خود را به معادلات تازه اي داده است كه نمونه هاي كوچكي از ان را در عراق ،كوزوو، دارفور ، تيمور ،افغانستان و چچن شاهد هستيم .
4- امروزه قدرتهاي حاكم تلاش مي كنند مفاهيمي مانند "حق حاكميت ملي" و" چهارديواري اختياري" روز به روز بيشتر تضعيف شوند و كم كم جاي خود را به جهاني شدن سياست ،اقتصاد ، فرهنگ و حقوق بشر دهند.
5- به جاي به كار گيري زور بصورت مستقيم، توجه قدرتها به استفاده از قدرت نرم وايجاد تغييرات از طريق مسالمت اميز با به كارگيري شيوه هاي نوين مداخله در امورداخلي كشورها جلب شده است
6- در اين دوران رسانه ها به عنوان ابزاري همه كاره براي اعمال و جا انداختن سياستهاي قدرتهاي زورمدار به كار مي روند و رقابتي جهاني براي عرصه نبرد رسانه اي شكل گرفته است كه نه از لحاظ كمي و نه از جهت كيفي قابل مقايسه با دوران جنگ سرد نيست . در كمال شگفتي بايد ياد آوري كرد رسانه هاي نه به عنوان ابزار بلكه دقيقا به عنوان سنگري براي حمله يا دفاع در برابر رقبا يا دشمنان به كار مي روند .
7- ايدئولوژي در مناسبات بين المللي همچنان نقش ايفا مي كند و نه تنها كم رنگ تر نشده بلكه در كشوري مانند امريكا با حاكميت نئو محافظه كاران وارد مرحله جديدي شده است كه به نظر نمي رسد با شكست احتمالي جمهوري خواهان در انتخابات سال اينده موقعيت خود را از دست بدهد.
8- تمايل براي تشكيل پيمان هاي منطقه اي و بين المللي افزايش يافته و جهان شاهد تشكيل چند پيمان امنيتي و يا اقتصادي مانند پيمان شانگهاي و گوام و توسعه اتحاديه اروپا به 27 كشور بوده است .
9- مفاهيم جديدي چون جهاني شدن ، نظم نوين جهاني ، برخورد تمدن ها و ارائه تفسير تازه اي از مفاهيم قبلي مانند تروريسم و آزادي خواهي تاثير تعيين كننده اي بر برنامه ريزي هاي كشورهاي مختلف براي استراتژي آينده شان داشته و به تبع آن بر روابط اين كشورها با ساير كشورها اعم از دوست يا دشمن تاثير عميق برجاي گذارده است .
10- جاسوسي و فعاليتهاي مربوط به ان بيشتراز گذشته ادامه دارد اما توان اصلي ان بر فعاليتهاي اقتصادي و بدست اوردن اطلاعات محرمانه شركتهاي رقيب متمركز شده است .
اكنون بادر نظر گرفتن موارد ده گانه فوق مي توان وضعيت موجود در مناسبات روسيه و امريكا را درسه سطح تحولات بين المللي ،منطقه اي و دو جانبه مورد ارزيابي قرار داد تا در نهايت بتوان مسير تحولات آتي را پيش بيني كرد .
مناسبات روسيه و آمريكا در سطح بين المللي
روسيه به دليل عقب ماندگي بيش ازدودهه از لحاظ سياسي ، نظامي ، امنيتي ،اقتصادي قادر به رقابت نزديك با آمريكا نيست به همين جهت توجه خود را از يك طرف به شرق معطوف كرده است ودر همين راستا با چيني ها در چهارچوب سازمان شانگهاي پيش مي رود و با هندي ها هم از لحاظ نظامي و اقتصادي مناسبات گسترده و نزديكي را پايه گذاري كرده است كه اگر موفق شود اختلاف هاي موجود ميان چين و هند را برطرف كند مايل است همكاري استراتژيك سه جانبه اي بين مسكو ،پكن و دهلي شكل بگيرد . از طرف ديگر روسيه مايل است با نزديك شدن به آلمان و فرانسه همكاري جديدي را با اروپا در چهارچوب اتحاديه اروپا آغاز كند اما در اين مسير هم به دليل سنگ اندازي و كارشكني امريكا و هم به دليل بد گماني بعضي از اعضاي جديد اتحاديه اروپا از جمله لهستان و چك تاكنون موفقيت قابل قبولي بدست نياورده اما نااميد هم نيست .
در طرف امريكا اين كشور بدون توجه به نگراني مسكو همچنان به سمت حوزه هاي سنتي نفوذ روسيه در اروپاي شرقي و قفقاز پيش روي مي كند ودر همان حال با به كارگيري اهرم هاي فشار مانند اجراي بي چون و چراي طرح سپر دفاع موشكي در اروپا مي كوشد روسيه را به گردن نهادن به رهبري جهاني امريكا وادار سازد . اما به دليل آنكه روسيه از لحاظ نظامي و اقتصادي در موقعيت بهتري نسبت به سالهاي قبل قرار گرفته است نتوانسته انطور كه مي خواهد به پيش روي خود ادامه دهد.
بر اساس تحليل فوق مي توان گفت مناسبات مسكو و واشنگتن در سطح بين المللي هنوز دردوران پس از جنگ سرد قرار دارد اما با ابعاد و مشخصات تازه اي كه در سطح منطقه اي و دوجانبه قابل تفسير و تبيين است،درجهت تهديد بيشتر ادامه مي دهد
مناسبات روسيه و امريكا در سطح منطقه اي
مناسبات واشنگتن و مسكو در سطح منطقه اي در مرحله ورود به دوران جديدي است . شايد به ان بتوان دوران "پس از صلح سرد " گفت چراكه امروز تقريبا ديگر ازملاحظه كاري هاي گذشته درروابط دو طرف خبري نيست دوراني كه آمريكا سركوب چچني ها را در روسيه ناديده مي گرفت و روسيه از سركوب طالبان درافغانستان استقبال مي كردو از كنارتجاوز آمريكا به عراق به سادگي عبور مي كرد ،تقريبا به پايان رسيده است .در اين دوران آمريكا با استفاده از نظريه "قدرت نرم " كه براي اولين بار از سوي جوزف ناي در سال 1990 مطرح شد مي كوشد با ايجاد تغييرات برنامه ريزي شده حكومتهاي طرفدار روسيه را در جمهور هاي پيراموني روسيه تغيير دهد و به سمت استقرار دولتهاي طرفدار غرب در اين كشورها حركت كند .
روسيه نيز متقابلا با ايجاد تحركات جديد در ديپلماسي خود ازطريق گسترش روابط با كشورهاي عربي طرفدار غرب و كشورهاي منتقد جدي ايالات متحده در امريكاي لاتين مي كوشد وارد حوزه هاي سنتي نفوذ آمريكا شود .ديدار پوتين از كشورهاي عربي منطقه خاورميانه و سفر اخير پوتين به امريكاي لاتين و ديدار چاوز از مسكو دو روز قبل از ملاقات پوتين و بوش در امريكا نشانه هاي دقيقي براي درك جهت گيري جديد روسيه در سياست خارجي خود است . اين حركت جديد علاوه بر انكه نفوذ سياسي روسيه را افزايش مي دهد بازار خوبي را براي فروش تسليحات روسيه فراهم كرده است .
بر اين اساس بايد گفت مناسبات روسيه و امريكا در سطح منطقه اي از وضعيت صلح سرد به سمت جنگ نرم در حال حركت است جنگي كه نه اتش دارد و نه دود اما ابعاد دقيق يك نوع رودرويي را براي تقسيم حوزه هاي قدرت در بر مي گيرد .
مناسبات واشنگتن و مسكو در سطح دو جانبه
علي رغم لفاظي هايي كه بين روسيه و امريكا در مناسبتهاي مختلف مطرح مي شود .هنوز روابط دو كشور در سطح دو جانبه دچار تعللي نشده است پذيرايي بوش از پوتين در اقامتگاه خانوادگي بوش دركنيبانكپورت در ايالت مين واقع در شمال شرق امريكا به عنوان مكاني براي بررسي فرصتهاي همكاري دوجانبه و بهبود روابط نشان مي دهد كه دو طرف نمي خواهند اختلاف نظرهاي موجود به رودروئي بزرگ ختم شود . به عبارت ديگر روسيه مي خواهد با امريكا نوعي تعامل دوجانبه بر اساس منافع مشترك داشته باشد به همين دليل دنبال درگيري و جنگ با امريكا نيست. برخلاف دوران جنگ سرد روس ها ياد گرفته اند چگونه با امريكائي ها وارد معامله شوند تا هم منافع خود را تامين كنند وهم از رقيب خود عقب نمانند.اما درازاي ان بهائ سنگيني را تاكنون به دليل همسو شدن با آمريكا پرداخته اند .
در برابر اين سياست آمريكا تا انجايي كه توانسته است از موقعيت روسيه براي رسيدن به اهداف خود استفاده كرده است كه آخرين موارد انرا در كوزوو 1999 و افغانستان در سال 2001 شاهد بوديم .روس ها كه مي توانستند مانع استقرار پايگاه نظامي امريكا در خان اباد ازبكستان و مناس قرقيزستان شوند با آمريكايي ها كنارآامدند به اميد آنكه آنها بعد از سقوط طالبان با روسيه تعامل نزديكتري را در پيش گيرند. اما انها با تعجب شاهد تحركات اندي جان در ازبكستان و بهره برداري امريكا از اين تحركات براي ساقط كردن دولت اسلام كريم اف در ازبكستان بودند و حتي كار را در قرقيزستان به گونه اي سازمان دهي كردند كه اگر روسيه ديرتراقدام مي كرد بجاي قربان بيك باقي اف، فرد ديگري جانشين عسگرآقايف مي شد . درواقع روس ها با كمك به باقي اف از به قدرت رسيدن نيروي طرفدار آمريكا درقرقيزستان ممانعت كردند .
همه اين تحركات بر روابط دو كشور سايه انداخته است اما هيچكدام باعث نشده است كه روابط دوستانه شخصي بوش و پوتين به هم بخورد.به نظرمي رسد درسطح روابط دوجانبه روسيه و امريكا هنوز وارد مرحله حادي نشده اند اما معلوم نيست در سال اينده كه فرد ديگري جانشين پوتين مي شود و درآمريكا هم فرد ديگري به جاي بوش انتخاب خواهد شد وضعيت نسبتا با ثبات كنوني باقي بماند .
نتيجه گيري :
روابط ميان دو دشمن سابق دوران جنگ سرد طي يك سال اخير بر سراتخاذ سياست يكجانبه گرايي از سوي آمريكا كه مهم ترين آن مربوط به استقرار بخشي از سامانه سپر موشكي در اروپا است،با تنش وبحران روبرو شده است. البته عامل مهم ديگرسرد شدن مناسبات واشنگتن و مسكو به افزايش توان اقتصادي و نظامي روسيه ودرنتيجه افزايش قدرت مانور اين كشور در برابر آمريكا مربوط است .اين دو عامل مهم در كنار دهها عامل بزرگ و كوچك ديگر در مجموع وضعيتي را در پيش روي جهان قرار داده كه نگران كننده تر از قبل است . به نظر مي رسد فضاي همكاري و اميد براي جهاني بهتر ،در نتيجه منافع محوري و يكجانبه گرايي قدرت هاي بازيگر به عرصه رقابت ناسالم و ايجاد بحران و تهديد عليه صلح و ثبات تبديل شده است . نام اين شرايط چه دوران صلح سرد باشد و چه دوران جنگ نرم ، بطور قطع بيانگر وضعيتي پيچيده و نگران كننده براي همه كساني است كه جهان را با همه مردمانش دوست دارند و به دنبال اجراي عدالت و برادري و دوستي بين مردم جهان هستند.
ما و مواجهه با جنگ نرم
درباره «جنگ نرم» و ارتباط آن با تحولات اجتماعي از منظرهاي متفاوتي سخن گفته شده است. اين واژه بخصوص بعد از انتخابات اخير ايران وارد مباحثات روزمره اجتماعي ما شده و از بحث هاي آكادميك -دانشگاهي-فاصله گرفته است. در عين حال از آنجا كه از جنگ نرم بعنوان يك تهديد مهم عليه انقلاب ياد مي شود، توجه به ابعاد آن ضروري است كه به بعضي از موارد آن اشاره مي كنيم:
1-واژه جنگ نرم (Soft War) در برابر جنگ سخت (Hard War) كاربرد دارد البته گاهي به جاي جنگ از واژه هاي تهديد يا قدرت استفاده مي شود ولي در نهايت معمولا به يك مفهوم ختم مي شود. نظريه جنگ نرم طي دهه هاي اخير وارد ادبيات سياسي شده است. دراين باره منسجم ترين كتابي كه با عنوان Soft Power- قدرت نرم- انتشار يافته به جوزف ناي تعلق دارد. وي معتقد است مبناي قدرت سخت يا جنگ سخت بر «اجبار» و مبناي قدرت نرم بر «اقناع» است او برخلاف بعضي از صاحب نظران، اقتصاد و ديپلماسي را در زيرمجموعه قدرت سخت قرار داده و تنها از رسانه بعنوان قدرت نرم نام برده است. البته اگر مبناي قدرت سخت بر اجبار و مبناي قدرت نرم بر اقناع باشد مي توان به اين تفكيك جوزف ناي خورده گرفت چرا كه رسانه، اقتصاد و ديپلماسي مي توانند در ذيل هر دو عنوان سخت يا نرم قرار گيرند. نرم يا سخت بودن آن بستگي به اين دارد كه در نهايت براي وادار كردن طرف مقابل به انجام كاري يا بازداشتن او از كاري استفاده مي شود يا از اين ها بعنوان يك اقدام تشويقي و اقناعي استفاده مي شود اما به هر حال در اينكه امروز استفاده از قدرت نرم براي تامين منافع ملي و تماميت ارضي و حفظ كشور يك ضرورت است و مراقبت از كشور در برابر تهديد نرم حياتي است، اختلافي وجود ندارد.
2- حوادث پس از انتخابات كشور نشان داد كه استفاده از قدرت نرم عليه تماميت ارضي، استقلال و هويت ملي كشور تنها در شرايط ضعف و شكست نظام اتفاق نمي افتد بلكه در «پيروزي هاي خيره كننده» هم از اين ابزار براي تضعيف موقعيت داخلي و بين المللي انقلاب و نظام استفاده مي شود از اين رو رهبرمعظم انقلاب اسلامي براي خنثي كردن اين مرحله حساس از تهديدهاي دشمن، دانشجويان، اساتيد دانشگاهها و هنرمندان را به ميدان فراخوانده اند.
اين فراخوان از يك سو پايان نيافتن توطئه نرم عليه انقلاب را تداعي مي كند و از سوي ديگر نشان مي دهد كه اگر چه تهديد نرم علاوه بر «موجوديت»، «امنيت» و «اصالت» نظام را هدف قرار داده است ولي رزمندگان سنگر انقلاب در اين ميدان اولا و بالذات نيروهاي امنيتي نيستند هرچند نيروهاي امنيتي نيز در اين ميدان وظيفه حساسي را به دوش دارند.
3- در جنگ نرم، دشمن از ادبيات سياه- تاريك نشان دادن آينده- بهره مي گيرد و با سوار شدن بر مركب ترديد- در اصول، مباني و دستاوردها- تلاش مي كند تا نظام و حافظان آن را مرعوب نمايد و با فرسايشي كردن فضاي سياسي، نيروهاي اصلي نگهدارنده را خسته نمايد بر اين اساس طي دو ماه گذشته ما شاهد حداكثر سياه نمايي روي موفقيت هاي بزرگ نظام- شامل موفقيت در جلب بي نظير حضور مردم در صحنه انتخابات، موفقيت هاي بزرگ در سياست خارجي، موفقيت بزرگ در كم كردن فاصله طبقات اجتماعي، موفقيت بزرگ در پاكدستي مديران و فعاليت شبانه روزي آنان، به ثمر نشستن سياست هاي منطقه اي ايران، روزآمد كردن شعارهاي انقلاب و...- بوده ايم. در همان حال نيروهاي داخلي جنگ نرم با نيروها و قدرت هاي خارجي جنگ نرم چنان آميختند كه سوا كردن اين دو از يكديگر به غايت دشوار گرديد اين همه براي آن بود كه به شهروند ايراني كه براي انقلاب و نظام برآمده از آن بيش از 40 سال تلاش كرده است، بباورانند كه حرف هاي انقلاب از اساس نادرست است. ببينيد نخست وزير اوائل انقلاب و رئيس جمهور سابق و رئيس مجلس اسبق و... چه مي گويند و چگونه براي دست يافتن به قدرت، خود را به آب و آتش مي زنند پس اين دعواها همه ماهيت قدرت طلبي دارند! كنار بكشيد!، هرچه مي خواهد بشود، بشود!
رهبر معظم انقلاب اسلامي - دامت بركاته- براي خنثي شدن اين ترفند به اساتيد دانشگاهها فرمودند «لازم نيست شما از افراد نام ببريد ولي لازم است كه به دانشجويان اميد بدهيد تا دستاوردهاي بزرگ كشورشان را كوچك نبينند.»
4- در جنگ نرم، دشمن با واقعيت كاري ندارد بلكه او واقعيت را براي مخاطب مي سازد. شما همين روزها شاهديد با وجود اينكه بعضي از كساني كه از آنان به «شهداي سبز» نام برده مي شد، زنده بودن خود را در تلويزيون اعلام كردند، هنوز بعنوان كشته ياد مي شوند! و جالب تر اينكه تلاش وسيعي صورت مي گيرد تا تعداد اين كشته ها به 72 تن برسد حتي اگر لازم شد نام دختري كه چندين بار از منزل متواري شده و در نهايت هفته ها بعد از حوادث انتخاباتي خود را از پل عابر پياده به زير افكنده و جان باخته است در ليست «شهدا» قرار مي دهند تا اين عدد مقدس تكميل شود. در اين صحنه اساساً واقعيت مهم نيست. مهم اين است كه در بازي تبليغات سياه، روي چه چيزي توافق و تأكيد شده است. البته براي مردم ايران واقعيت ها پوشيده نيستند و عدم واقعيت هاي خلاف گوها هم سكه اي است كه عمر آن به 10 روز نرسيد.
5- در اين جنگ نرم، محيط هاي جوان «ميدان مناسب» ارزيابي مي شود، در واقع استفاده از «احساسات» و «مظلوم گرايي» چاشني اقدامات خطرناك و هزينه بري است كه فرماندهان آشوب خود از پذيرش آن اجتناب مي ورزند. در اين ميدان آن دسته از نيروهاي جوان كه به دليل برخورداري از «زيركي سياسي» و «فهم استوار» دست فتنه گران را مي خوانند وظيفه اي خاص بر عهده دارند. كما اينكه نخبگان دوران ديده هم براي كنار زدن پرده هاي ترديد -كه گاهي پرده هاي ترديد، دلهاي پاك را هم مي لرزاند- بايد به ميدان آمده و حقايق را بيان نمايند. از اين رو رهبر معظم انقلاب روي رسالت دانشجويان - با عنوان افسران جوان- و اساتيد دانشگاه - با عنوان فرماندهان خودي جبهه نرم- انگشت گذاشته و مسئوليت شان را يادآور شدند.
6- در جنگ نرم، دشمن اصلي هزينه چنداني نمي پردازد- اگر چه البته پول زيادي خرج مي كند- هزينه را نيروهاي داخلي- عمدتاً با دريافت حق العمل - مي پردازند و صد البته در اين ميدان آن دسته از نيروهاي داخلي كه براي تغيير وضع موجود انگيزه شخصي قوي تري دارند نقش برجسته تري دارند. براي پاره اي از مسئولان سابق مانع شدن از «كنار رفتن پرده ها» مهمترين انگيزه شخصي است. بعضي از نخبگان گردن كلفت كه در كشور به انواع فسادها آلوده شده اند، طبعاً نمي خواهند باب سؤالات باز شود از اين رو حاضرند به قيمت زير سؤال رفتن كشور، ريخته شدن خون بي گناهان و بر باد رفتن حيثيت ملي مانع مفتوح شدن پرونده ها شوند. اين ها به آساني و به طرفه العيني جذب برنامه هاي دشمنان قسم خورده اسلام مي شوند و عناوين سياسي آنان، مانعي براي ايفاي نقش در براندازي نظام نخواهد بود. با اين وصف اگر كسي تصور كند براي وحدت مي توان از خطاهاي آنان چشم پوشي كرد، دچار خطاي بزرگتري شده است. اگر اقدام آنان صرفاً يك «خطا» باشد كه بر تداوم آن اصرار نمي شود. آنان در بيانيه هاي رسمي با صراحت مي گويند نظام كوتاه بيايد تا ما كوتاه بيائيم. نظام بايد از چه چيزي كوتاه بيايد؟ بدون ترديد منظور آنان كوتاه آمدن نظام در پرونده هاي كلان سوءاستفاده هاي اقتصادي و مالي است. همين چند روز پيش يكي از اين افراد در نامه اي از قوه قضائيه خواسته است كه از پيگيري پرونده دو متهم- كه اينك در بازداشت به سر مي برند- خودداري كند. استدلال ظاهري اين است كه اين دو به فلان دولت وقت كمك هاي مؤثري در جذب كمك هاي خارجي به كشور داشته اند ولي اين واقعيت ندارد. واقعيت اين است كه اين دو نفر واسطه سوءاستفاده هاي ميلياردي «بعضي ها» بوده اند و پيگيري اين پرونده مي تواند اين روابط ناسالم و شرم آور اقتصادي را برملا كند. در همان حال برخي از خبرها حكايت از اين دارد كه اين دو با سازمان جاسوسي آمريكا مرتبط بوده اند كه در نامه توصيه مورد اشاره بي اهميت فرض شده است!
7- جنگ نرم، صحنه تقابل دروغ هاي بزرگ با واقعيت هاي ترديدناپذير است در اين ميدان دروغ هاي بزرگ لباس واقعيت هاي ترديدناپذير به تن مي كنند و واقعيت هاي ترديدناپذير، دروغ هاي بزرگ خوانده مي شوند. بيانيه ها و نامه هاي اخير آقايان موسوي و كروبي كه از طريق حدود 2500 سايت و وبلاگ بازتاب داده شده و پي درپي در تلويزيونها و راديوهاي آمريكا، اروپا، اسرائيل و عربستان نشخوار مي شوند، دروغ هاي بزرگي اند كه به پيكار واقعيت هاي ترديدناپذير آمده اند. در اين جنگ نرم، كافي است كه هواداران جبهه حق بيدار باشند و بيكار ننشيند چرا كه زبان حق هميشه مؤثرتر از زبان باطل است و نيك مي دانيم كه «للحق دوله و للباطل جوله».
منبع: كيهان
ادامه مطلب
راهكارهاي امريكا در جنگ نرم با جمهوري اسلامي ايران/مهسا ماهپيشانيان
راهكارهاي امريكا در جنگ نرم با جمهوري اسلامي ايران
مهسا ماهپيشانيان
چكيده
امروزه با كوچكتر و پيچيدهتر شدن جهان به واسطه رشد روزافزون وسايل ارتباط جمعي از قبيل اينترنت و ماهواره معادلات گذشته در تنظيم روابط بين كشورها تا حدود زيادي به هم خورده و جاي خود را به معادلات جديدي داده است؛ به گونهاي كه به جاي به كارگيري مستقيم زور، توجه قدرتها به استفاده از قدرت نرم و ايجاد تغييرات از طريق مسالمتآميز با به كارگيري شيوههاي نوين مداخله در امور داخلي كشورها جلب شده است. علاوه بر اين، در اين دوران رسانهها به مثابه ابزاري اساسي براي اِعمال سياستهاي قدرتهاي زورمدار به كار ميروند و رقابتي جهاني در عرصه نبرد رسانهاي شكل گرفته است. در اين ميان جنگ نرم با هدف گرفتن فكر و انديشه ملتها نقش مهمي را در سست نمودن حلقههاي فكري و فرهنگي جوامع ايفا ميكند. در اين خصوص، امريكا سعي دارد با ارائه تعريف جديدي از تروريسم و آزاديخواهي جنگ نرم گستردهاي را عليه ديگر كشورها از جمله ايران شكل دهد. در اين مقاله راهكارهاي اين كشور براي مقابله نرم با جمهوري اسلامي ايران مورد مطالعه و بررسي قرار ميگيرد.
واژگان كليدي: جنگ نرم، قدرت نرم، ناتوي فرهنگي، جنگ رسانهاي، شبكهسازي.
مقدمه
جنگ نرم در برابر جنگ سخت در حقيقت شامل هرگونه اقدام رواني و تبليغات رسانهاي كه جامعه هدف يا گروه هدف را نشانه ميگيرد و بدون درگيري نظامي و گشوده شدن آتش رقيب را به انفعال يا شكست واميدارد. جنگ رواني، جنگ رايانهاي، اينترنتي، براندازي نرم، راهاندازي شبكههاي راديويي و تلويزيوني و شبكهسازي از اشكال جنگ نرم هستند. جنگ نرم در پي از پاي درآوردن انديشه و تفكر جامعه هدف است تا حلقههاي فكري و فرهنگي آن را سست كند و با بمباران خبري و تبليغاتي در نظام سياسي – اجتماعي حاكم تزلزل و بيثباتي تزريق كند.
جنگ نرم به وسيله كميته خطر جاري در سالهاي پاياني دهه 1980 طراحي شد. كميته خطر جاري در اوج جنگ سرد و در دهه 1970 با مشاركت اساتيد برجسته علوم سياسي و مديران سابقهدار سازمان سيا و پنتاگون تأسيس شد.
در آن مقطع و در پي اصلاحات گورباچف مبني بر ايجاد فضاي باز سياسي و تغيير در قوانين اقتصادي (پروسترويكا) اين كميته با منتفي دانستن جنگ سخت و رودررو با اتحاد جماهير شوروي تنها راه به زانو درآوردن بلوك شرق را جنگ نرم و فروپاشي از درون معرفي كرد. سياستگذاران پنتاگون و سيا با سه راهبرد دكترين مهار، نبرد رسانهاي و ساماندهي نافرماني مدني اتحاد شوروي را به فروپاشي و شكست واداشتند.
ايران نيز امروزه به لحاظ وسعت سرزميني، كميت جمعيت، كيفيت نيروي انساني، امكانات نظامي، منابع طبيعي سرشار و موقعيت جغرافيايي ممتاز در منطقه خاورميانه و هارتلند نظام بينالملل به قدرتي كمنظير تبديل شده است كه از ديد كارشناسان سياسي كشورهاي غربي ديگر نميتوان با يورش نظامي و جنگ سخت آن را سرنگون كرد بلكه تنها راه سرنگوني نظام جمهوري اسلامي پيگيري مكانيسمهاي جنگ نرم و به كارگيري تكنيكهاي عمليات رواني با استفاده از سه راهبرد دكترين مهار، نبرد رسانهاي و ساماندهي و پشتيباني از نافرماني مدني است. راهاندازي پروژه جنگ نرم عليه ايران در مقطع كنوني را بايد ناشي از گسترش حس تنفر از امريكا در جهان دانست كه به نظر سران كاخ سفيد ايران مركز اصلي ايجاد اين تنفر و گسترش آن است. در امريكا براي مقابله با اين موج، نيروي واكنش سريع تشكيل شد تا اولاً در قالب پروژه دموكراتيزه كردن كشورها به خنثيسازي نفوذ معنوي ايران در كشورهاي اسلامي و منطقه خاورميانه بپردازد و ثانياً با القاي خطرناك بودن ايران براي امنيت همسايگان اذهان عمومي از اقدامات و نقشههاي ايالات متحده منحرف شود.
نكته مهم اينكه آخرين نظرسنجي كه به وسيله شوراي روابط خارجي امريكا در بيشتر كشورهاي خاورميانه مانند مصر، عربستان سعودي، اردن، لبنان و امارات متحده عربي صورت گرفته حاكي از آن است كه كمتر از ده درصد مردم اين كشورها طرفدار دمكراسي به سبك امريكايياند. اكثريت مردم اين كشورها معتقدند هدف اصلي امريكا از پروژه دمكراسيسازي در خاورميانه دستيابي آسان به نفت، امنيت اسرائيل و تضعيف مسلمانان است. نوشتار حاضر بر اين اعتقاد است كه استراتژي امريكا براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران در شرايط كنوني مبتني بر اقدامات غيرنظامي و نرم در كنار تهديد به اقدام نظامي است.
جنگ نرم؛ استراتژي جديد امريكا براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران
پديده جنگ نرم كه هماكنون به عنوان پروژهاي عظيم عليه جمهوري اسلامي ايران در حال تدوين است در شاخصهايي ماننده ايجاد نابساماني اقتصادي، شكل دان به نارضايتي در جامعه، تأسيس سازمانهاي غيردولتي در حجم گسترده، جنگ رسانهاي، عمليات رواني براي ناكارامد جلوه دادن دستگاه اداري و اجرايي دولت، تضعيف حاكميت ايران از طريق روشهاي مدني و ايجاد ناتوي فرهنگي متبلور ميشود. در برايند جنگ نرم، عوامل براندازي يا از زمينههاي موجود در جامعه براي پيشبرد اهداف خود بهره ميبرند يا به طور مجازي سعي در ايجاد نارضايتي در نزد افكارعمومي و سپس بهرهبرداري از آن دارند.
به طور كلي تهديدات عليه امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران در برهه زماني كنوني را ميتوان در گونه تهديدات نظامي و تهديدات نرم تقسيمبندي كرد.
در همين راستا كميته صلح جاري براي مقامات امريكايي، نيز تنها راه تغيير نظام جمهوري اسلامي ايران، را پيگيري جنگ نرم به جاي جنگ سخت ميداند. اين استراتژي كه دلتا نام دارد سه محور اصلي آن استفاده از تاكتيكهاي دكترين مهار، نبرد رسانهاي و ساماندهي نافرماني مدني ميباشد.
استفاده از مشكلات اقتصادي، تنوع كثرت قومي ايران، ايجاد و دامن زدن به نافرماني مدني در تشكلهاي دانشجويي و نهادهاي غيردولتي و صنفي، تلاش در نزديكي به مردم تحت پوشش حمايت از حقوق بشر و دمكراسي در ايران، ايجاد شبكههاي متعدد راديو – تلويزيوني فارسي زبان حمايت از اپوزيسيون (سفر فعالان جوان خارجي از كشورهاي متحد با امريكا به ايران تحت عناوين جهانگرد كه در صورت نياز، به جنبشهاي مدني و نافرمانيها بپيوندند)، تسهيل فعاليت ان.جي.اُ امريكايي در ايران، دعوت فعالان جوان ايراني به خارج براي شركت در سمينارهاي كوچك (اين افراد بايد از سوي مقامات امريكايي انتخاب شوند نه نهادهاي ايراني)، استفاده از سفارتخانههاي كشورهاي ديگر و به طور كلي تضعيف ستونهاي حمايتي حكومت ايران از جمله راهكارهاي اجراي استراتژي دلتا به شمار ميآيند.(www.aei.org/publications)
رژيم صهيونيستي نيز با همكاري امريكا در راستاي جنگ نرم عليه جمهوري اسلامي ايران چندي پيش در نر داشت كه با درج آگهي در روزنامههاي وابسته به خود تعدادي جاسوس فارسيزبان را با عنوان انتخاب شغلي جالب و چالشگر به استخدام موساد درآورد. علاوه بر اين، اين رژيمها با همكاري اتحاديه اروپا و امريكا در نظر دارد يك شبكه راديو – تلويزيوني براي ايرانيان راهاندازي كند.
طرح ياد شده شامل راهاندازي يك كانال تلويزيوني، يك ايستگاه راديويي و يك وبسايت اينترنتي است كه اخبار فوري، برنامههاي زنده و تكراري را به صورت 24 ساعته براي ايرانيان پخش ميكنند. هدف از اين طرح تأثيرگذاري بر افكارعمومي جامعه ايران و فراهم نمودن زمينه جنگ نرم جمهوري اسلامي ايران عنوان شده است.
دلايل به كارگيري قدرت نرم عليه جمهوري اسلمي ايران
قدرت نرم، به آن دسته از قابليتها و تواناييهاي كشور اطلاق ميشود كه با به كارگيري ابزاري چون فرهنگ، آمال و يا ارزشهاي اخلاقي به صورت غيرمستقيم بر منافع يا رفتارهاي ديگر كشورها اثر ميگذارد استفاده از راهكارهاي قدرت نرم در جنگ نرم از اهميت زيادي برخوردار است. ژوزف ناي از پيشگامان طرح قدرت نرم در سال 1989 ميگويد: «قدرت نرم، توجه ويژه به اشغال فضاي ذهني كشور ديگر، از طريق ايجاد جاذبه است و نيز زماني يك كشور به قدرت نرم دست مييابد كه بتواند (اطلاعات و دانايي) را به منظور پايان دادن به موضوعات مورد اختلاف به كار گيرد و اختلافات را به گونهاي ترسيم كند كه از آنها امتياز بگيرد. مونوپولي اطلاعات و دانايي مركز ديپلماسي نيست، بلكه خود دانش و گسترش آن است كه بايد نقطه قوت ديپلماسي باشد. قدرت نرم، تبليغات سياسي نيست بلكه مباحث عقلاني و ارزشهاي عمومي را شامل ميشود. هدف قدرت نرم افكارعمومي خارج و سپس داخل كشور است. وسايل ارتباط جمعي در جهان امروز، جهانهاي ذهني و غيرواقعي را به دنيا مخابره ميكنند. آنها ديگر به انتقال واقعيت فكر نميكنند، بلكه واقعيتها را ميسازند. هدف رسانهها از قدرت نرم در ابتدا مديريت افكارعمومي نيست، بلكه رسانهاي در اين دنيا موفق است كه بتواند با افكارعمومي حركت كند و خود را سازگار با آنها نشان دهد. در عصر رسانههاي نوين جهاني، به ياري فناوريهاي نوين ارتباطات و اطلاعات كسب قدرت نرم به مراتب راحتتر از به دست آوردن و نگهداري قدرت سخت است.
دولتها اگر بتوانند مفاهيم جديد امنيتي را براي خود، بازتعريف كنند، در آن صورت مجبور نيستند لشكرهاي عظيم نظامي خود را تقويت كنند. (كوآت.بي،اي.ماتيو)
راهكارهاي رسيدن و در اختيار داشتن قدرت نرم محورهاي ذيل را دربر ميگيرد:
1. داشتن كانالهاي چندگانه ارتباطي داخلي و خارجي؛
2. نزديك كردن سنتها و ايدههاي فرهنگي اجتماعي و سياسي بر نرمهاي جهاني؛
3. حركتي آرام، پراكنده و پيوسته در جهت تسخير افكارعمومي به وسيله رسانههاي همراه و همگام با مردم (نه رسانهاي كه قصد مديريت افكار را داشته باشد)؛ و
4. ايجاد گفتمانهاي خبري – رسانهاي در خارج و داخل به زبانهاي مختلف.
البته در شرايط فعلي به نظر ميرسد قدرت متراكم و سخت امريكا دچار بحران اساسي شده است، به همين منظور امريكا در صدد به كارگيري قدرت نرم براي مقابله با حريفان خود به خصوص ايران است.
بر همين مبنا دونالد رامسفلد طي سخناني در شوراي روابط خارجي امريكا ضمن دفاع از استراتژي مقابله با تروريسم و ادامه جنگ در عراق بر نقش اثرگذار و خصمانه محيط رسانهاي گروههاي رقيب براي مقابله با تروريسم تأكيد كرد.
نكته مهم و برجسته سخنان رامسفلد، هشدار وي در مورد ناتواني دولت امريكا در روند مواجهه با واقعيت عصر رسانهاي است كه موجب ضرر و زيان و از دست رفتن جان هزاران امريكايي در سراسر جهان شده است. وي اشاره ميكند كه برخي از صحنههاي نبرد ممكن است در كوهستانهاي افغانستان يا خيابانهاي عراق اتفاق نيفتد، بلكه در اتاقهاي خبر در نيويورك، لندن و قاهره يا هر جاي ديگر شكل بگيرد.
از ديد اكثر كارشناسان امريكايي در حالي كه القاعده و جنبشهاي افراطي سالها از اين سكو – رسانه خبري استفاده كرده و به طور موفقيتآميزي توانستهاند افكارعمومي مسلمانان را عليه غرب مسموم نمايند، ولي اين كشور هنوز در مرحله آغاز رقابت براي جلب مخاطبان قرار دارد. علاوه بر اين، تلاش رسانهاي و ارتباطي مقامات امريكا در پنتاگون و ديگر سازمانها، به جاي آنكه فعال باشد بيشتر متمايل به افدامات واكنشي است.
اين كارشناسان به دولت بوش پيشنهاد در پيش گرفتن استراتژي ارتباطات را مينمايند كه بر بازنگري در تلاشهاي جاري رسانهاي به ويژه در نحوه فعاليت سازمان اطلاعات امريكا و راديو اروپاي آزاد و نيز شناسايي واقعيتهاي رسانههاي تصويري و ديجيتالي و لزوم تغيير در شيوههاي كاري و تجاري بخشهاي روابط عموي مبتني است. به نظر ميرسد قدرت سخت امريكا در چنبره قدرت نرم رسانهها گرفتار شده است و خاورميانه با پيچيدگيها و تنوع خاص فرهنگي، سياسي و رسانهاي خود، به خطرناكترين دام براي امريكا تبديل شده است. به گونهاي كه ايجاد و رشد شبكههاي خبري مستقل در اين منطقه ضربه سختي را بر وجهه و موقعيت امريكا در منطقه وارد نموده است. شبكههاي خبري همچون الجزيره، روند هدايت افكارعمومي و مسلمانان عليه امريكا را وارد فاز جديدي كرد.
علاوه بر اين با اشغال عراق و افغانستان و فشار بر سوريه و لبنان از يكسو و بهانهجويي و شرارت امريكا در خصوص پرونده هستهاي ايران، بازي باخت – باخت امريكا در خاورميانه، بسيار روشنتر و خطرناكتر شده است، گروههاي ضدامريكايي با گرايشهاي سلفي – تكفيري رشد و توسعه برق آسايي را تجربه كردند و افكارعمومي منطقه خاورميانه هم به شدت ضدامريكاييتر شد.
افتضاح زندانهاي ابوغريب و گوانتانامو، بحران افكارعمومي را براي امريكاييها، سياهتر و مشكلتر كرد. ورود مستقيم امريكا به بحران انرژي در منطقه خاورميانه و عقد قرارداد هستهاي با هند از جمله مصاديق همين قمار امريكايي و ورود سخت به بازيهاي نرم منطقه است.
از سوي ديگر چالش هستهاي ايران و امريكا نيز تاكنون با ناكامي و البته خشم امريكاييها روبهروابط عمومي، شده است و آنها عملاً نتوانستهاند ايران را در چارچوب شوراي امنيت تحت فشار بگذارد.
رشد سريع شبكههاي خبري در منطقه خاورميانه كه با الگوبرداري از الجزيره تأسيس شدهاند و به موفقيتهاي قابل قبولي در ايجاد فضاي رسانهاي و هدايت افكارعمومي منطقه دست يافتهاند، دورنماي بسيار تاريكي را براي موقعيت امريكا در منطقه خاورميانه ايجاد كرده است؛ بنابراين، اگر در دوره نخست رياستجمهوري بوش استفاده از قدرت سخت براي مقابله با كشورهاي خاورميانه به خصوص ايران در ميان بود اكنون قدرت نرم در مركز توجه مقامات سياسي واشنگتن قرار گرفته است، به گونهاي كه براساس بررسي انجام شده از سوي پروژه گرايشهاي جهاني پيو بيشتر جهانيان فكر ميكنند جنگ امريكا در عراق خطر بزرگتري براي صلح جهاني است تا ايران؛ و اين جنگ جهان را به مكاني خطرناكتر تبديل كرده است.
همچنين، اين گزارش تأكيد مينمايد كه در كشورهايي كه اكثر جمعيتشان مسلماناند امريكا بايد احتمالاً بيشتر بر قدرت نرم متمركز شود، با اين حال اين كشور وجههاي منفي دارد، اما ايران در اين كشورها تصويري بسيار مطلوب از خود بر جاي گذاشته است.(دبليو، ي، آستين)
ناتوي فرهنگي؛ چهرهاي ديگر از جنگ نرم
پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال 1991 و پايان يافتن جنگ سرد (1991 – 1945) دنيا به سمت تكقطبي شدن پيش رفت، بنابراين امريكا كه رقيب اصلياش (اتحاد جماهير شوروي) ديگر توان مقابله با او را نداشت احساس كرد رقيب ممتازي ندارد به همين علت تلاش كرد سيطره خود را در عرصههاي نظامي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي بر جهان تحميل كند. بنابراين به فرهنگسازي جهاني مبتني بر فرهنگ ليبرال دمكراسي، متوسل شد؛ از همين روابط عمومي،، به يك مجموعه مقتدر فرهنگي نياز بود و شايد از اين زمان به بعد عملاً ناتوي فرهنگي موجوديت يافت. در همين راستا اندكي پيش از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي نظريه پايان تاريخ فوكوياما – استاد اقتصاد سياسي دانشگاه جانهاپكينز – در سال 1989 در سطح جهان مطرح گرديد. وي در مقالهاش خاطرنشان ميكند: «واقعيتي كه اينك شاهد عيني آن هستيم تنها پايان جنگ سرد يا عبور از يك دوران تاريخي جنگ سرد نيست بلكه اين واقعه نقطه پايان تحول ايدئولوژيكي و بشري و جهانيسازي ليبراليسم غربي به عنوان شكل نهايي حكومت بشري است.» همچنين همزمان با نظريه مذكور نظريات ديگري مانند موج سوم آلوين تافلر، دهكده جهاني جرج اورول و مك لوهان، برخورد تمدنهاي ساموئل هانتينگتون، جهانيشدن و جهانيسازي رابرتسون هابرماس و گيدنز و نظريه عدالت جهان راولز به عنوان مكملهاي نظريه پايان تاريخ فوكوياما مطرح شدند، در نتيجه حس جهانشمولي و به تعبير ديگر احساس كدخدا بودن براي دنيايي كه در چارچوب دهكده جهاني گنجانده شده است، سبب گرديد كه ناتوي فرهنگي عينيت يابد. همچنين ميتوان دلايل روي آوردن به ناتوي فرهنگي را نسبت به ناتو با رويكرد نظامي به شرح ذيل بيان نمود:
- گستره و دوربرد ناتوي فرهنگي فراتر از مرزهاي جغرافيايي – بلكه مرزهاي فكر، انديشه و فرهنگ ملتهاست – لكن دوربرد ناتوي نظامي مرزهاي جغرافيايي يك يا چند كشور است.
- استراتژي و رهيافت ناتوي فرهنگي قبضه كردن باورها، ايدئولوژي و جهانبيني ملتها و فرهنگهاست، لكن استراتژي با رويكرد نظامي تصرف زمين و كسب منابع و مراكز مهم اقتصادي است.
- ويرانيها، تلفات و خرابيها در كاركرد نظامي و جنگ سخت، محسوس و ملموس است ضمن آنكه با هزينه كردن، قابل بازسازي است، ولي در ناتوي فرهنگي ويرانيها و تلفات و به تعبير بهتر آسيبها نامحسوس است، بنابراين تخريب فكري و فرهنگي به آساني بازسازي نميشود.
- ناتوي فرهنگي جنگ نرم، بدون خاكريز و بيسروصداست اما ناتو با رويكرد نظامي درگير جنگ سخت و پرسرصداست.
- كاركرد ناتوي فرهنگي بلندمدت، پرجاذبه، پربازده، كمدردسر و كمهزينهتر است، ولي ناتو با رويكرد نظامي كوتاهمدت، خشك و سخت، كمبازده و پردردسر و پرهزينهتر است.
- تلفات انساني در جبهه نظامي مقدس، با ارزش و ماندني است و به خصوص در فرهنگي ديني تحت عنوان شهادت از آن ياد ميشود اما در عرصه فرهنگي ذهنها و انديشهها آسيب ميبيند.
به طور كلي فرهنگ هر قوم و آييني و به تعبير ديگر فرهنگ هر ملت و كشوري دربر گيرنده باورها، ارزشها، آداب، رسوم و بايدها و نبايدهايي است كه به عنوان زيربناي اصلي هويت هر كشوري به شمار ميآيد، بنابراين از جمله اهداف ناتوي فرهنگي به حاشيه راندن فرهنگ ملي و ديني جوامع و ملتهاست تا با حاكم كردن فرهنگ ليبرال دمكراسي در راستاي فرهنگسازي جهاني خواستههاي خود را در تمام ابعاد تأمين كنند و در عمل اداره كشورها و به تعبير صحيحتر اداره امور جهان را به دست گيرند. (سريع القلم، محمود)
امريكا و جريان صهيونيسم بينالملل براي عملياتي ساختن و جنگ نرم در قالب ناتوي فرهنگي عليه جمهوري اسلامي ايران طي سالهاي گذشته و همچنين براي سالهاي آينده راهبردها و شيوههاي زير را طراحي كردهاند:
- پيگيري پرونده هستهاي ايران و القاي غيرصلحاميز بودن اين فناوري تبليغ و اينكه ايرانيها تلاش دارند بمب اتمي بسازند كه نه تنها براي امنيت و ثبات منطقه و جهان خطرناك است بلكه موجب تقويت جبهه تروريستها و جريان بنيادگرايي افراطي در جهان خواهد شد.
- سرمايهگذاري در رسانههاي ديداري و شنيداري، سازمانهاي تبليغاتي و خبري و كمپانيهاي فيلمسازي براي ارائه تصويري سياه و خطرناك از جمهوري اسلامي ايران براي افكارعمومي جهان كه آخرين نمونه آن ساخت و پخش فيلم ضدايراني 300 بوده است. فيلم ديگري نيز تحت عنوان فرار از تهران توسط كمپاني برادران وارنر در حال توليد است.
- ايجاد فضاي رسانهاي درباره دخالت ايران در عراق، لبنان و … در نقش بزرگترين مدافع تروريسم كه به عوامل ناامني در اين كشورها تسليحات ميرساند و آنها را آموزش نظامي ميدهد.
- تقويت و ايده جنبش دمكراسي به سبك امريكايي و مستمسك قراردادن مقوله حقوق بشر، حقوق زنان و دامنزدن به مطالبات صنفي و اجتماعي همچنين سازماندهي نارضايتيها و نافرماني به اصطلاح مدني به وسيله مطبوعات خاكستري، احزاب و …
- راهاندازي سايتهاي اينترنتي و ارائه نرمافزارهاي جاسوسي به عوامل خود در داخل كشور تا ابعاد مختلف جنگ رسانهاي به شكل اثربخشتر طراحي و اجرا شود.
- تلاش براي تحليل مغرضانه از اوضاع داخلي و ايجاد فضاي وحشتزا و موهوم از احتمال بروز جنگ، آغاز دوره بحران اقتصادي و مشكلات عظيم ناشي از آن.
- سوءاستفاده تبليغاتي از اجراي طرحهايي چون طرح امنيت اجتماعي به عنوان محدودكننده آزادي و حقوق زنان و نقش آزاديهاي مدني و اجتماعي.
- ايجاد تقابلهاي سياسي بين سران ارشد نظام اسلامي و القاي اينكه جنگ قدرت در جمهوري اسلامي بين چند طيف در جريان است و در نهايت فلان طيف يا فلان گروه پيروز و يا شكست ميخورد.
جنگ رسانهاي امريكا عليه جمهوري اسلامي ايران
بنياديترين تعريف از جنگ رسانهاي استفاده از رسانهها براي تضعيف كشور هدف و بهرهگيري از توان و ظرفيت رسانهها (اعم از مطبوعات، خبرگزاريها، راديو، تلويزيون، اينترنت و اصول تبليغات) به منظور دفاع از منابع ملي است. جنگ رسانهاي يكي از برجستهترين جنبههاي جنگ نرم و جنگهاي جديد بينالمللي است. اگرچه رسانهاي عمدتاً به هنگام جنگهاي نظامي كاربرد بيشتري پيدا ميكند، اما اين به آن مفهوم نيست كه در ساير مواقع جنگ رسانهاي در جريان نبوده و يا مورد استفاده قرار نميگيرد. جنگ رسانهاي تنها جنگي است كه حتي در شرايط صلح نيز بين كشورها به صورت غيررسمي ادامه دارد و هر كشوري از حداكثر توان خود براي پيشبرد اهداف سياسي خويش با استفاده از رسانهها، بهرهبرداري ميكند. جنگ رسانهاي ظاهراً ميان راديو و تلويزيونها، مفسران مطبوعاتي، خبرنگاران خبرگزاريها، شبكههاي خبري و سايتهاي اينترنتي جريان دارد، اما واقعيت آن است كه در پشت اين جدال ژورناليستي، چيزي به نام سياست رسانهاي يك كشور نهفته است كه به طور مستقيم توسط بودجههاي رسمي مصوب پارلمانها يا بودجههاي سري سازمانهاي اطلاعاتي و امنيتي و سرويسهاي جاسوسي تغذيه ميشود.(روبين، مايكل) سربازان جنگ رسانهاي، متخصصان تبليغات، استراتژيستهاي تبليغات بينالمللي و كارگزاران رسانهها هستند. پيچيدگيهاي ابعاد مختلف جنگ رسانهاي موجب شده تا تصميمگيري درباره طراحي، تدوين استراتژي، چارچوبها، تكنيكهاي كاربردي، نحوه عملياتي كردن اهداف و مأموريتهاي تعريف شده، استفاده از حداكقر از توان هر رسانه با توجه به امكانات انتشار مكتوب، چاپي، صوتي، تصويري، چندرسانهاي، اينترنتي و سرانجام انتشار آنلاين تنها به ژنرالهاي نظامي واگذار نشود. جنگ رسانهاي مقولهاي است
ادامه مطلب
ادامه مطلب



